زیارت نامه شهدا

اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو


مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
 

خانواده هاي معظم شاهد و ايثارگر خراسان رضوي

جمعه مورخ ۳۱/۲/۸۹

در گلزار شهداي بهشت زهرا جهت زيارت مزار شهدا حضور يافتند

و سپس جهت اقامه نمازجماعت ظهر وعصر 

و بازديد از موزه شهدا در سالن دعاي ندبه گرد هم آمدند.

 

aa9i669oduutps41d5nh.jpg

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
مراسم بزرگداشت شهید سید مجتبی هاشمی روز جمعه۳۱/۲/۸۹

 

مراسم بزرگداشت شهید سید مجتبی هاشمی روز جمعه۳۱/۲/۸۹  ساعت ۷ صبح همراه با دعای روح بخش ندبه د رگلزار شهدای بهشت زهرا (س) باحضورتنی چند از فرماندهان ، خانواده های معظم شهدا وایثارگران و امت شهید پرورو با مداحی سردار حاج ابوالفضل بافرانی برگزار شد .


 

ug7zm34bv4nrnfyp8i7.jpg

 

6jc3f4q1atn267ujaz7u.jpg

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 

 

ماهی یک بار به قبرستان شهداء بروید و درس مبارزه و ایثارو گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدراسلام را فراگیرید .


شهيد محمد بروجردي

شهيد محمد بروجردي

در سال 1333ه.ش ،‌در روستايي از توابع شهرستان بروجرد كودكي چشم به جهان گشود كه دست تقدير الهي زيباترين سرنوشتها را براي او رقم زده بود. او در ابتداي عمر و در شش سالگي پدرش را از دست داد. پس از مرگ پدر به ناچار با مادر، خواهران و برادرانش به تهران آمدند و در يكي از محلات جنوب شهر ، خانه اي را اجاره كردند و در آن سكني گزيدند. محمد كوچك براي گذران زندگي مشغول به كار شد و همزمان، تحصيلات دوران ابتدايي را نيز به پايان رساند. مادر زحمت كش او ،‌با پنج فرزند،‌در خانه اي قديمي و پر از مستاجر در خيابان مولوي تهران اتاقي اجاره كرده بود و همه اعضاي خانواده براي درست زيستن، كار مي‌كردند؛‌خواهر ها و مادر در منزل و برادرها در مغازه اي واقع در پيچ شميران .

محمد دوران سخت كودكي را پشت سر گذاشت و دوران نوجواني و جواني را آغاز كرد.همزمان با آغاز دوره جواني ، با روحانيت مبارز آشنا شد و در محضر پر بركت ايشان ،مباني تفكرات اسلام ناب محمدي را فراگرفت.

او از طريق همين روحانيت مبارز و انقلابي، با عقايد و تفكرات فياض رهبر كبير انقالب اسلامي آشنا و از سرچشمه بي دريغ آن سيراب گشت و تمام توان خود را براي مبارزه با حكومت ظالم شاه به كار بست.

اين تلاش و كوشش با كمك دوستان و همراهان به ثمر نشست و به شكل سامان يافته اي در آمد. دستاورد آن گروهي تحت عنوان « گروه توحيدي صف » بود. فعاليتهاي گروه شامل كلاسهاي سياسي ، مذهبي و نظامي بود. همچنين حركتهاي مبارزاتي عليه شاه خائن ،‌از فعاليتهاي ديگري بودكه كم كم شكل گرفت.

محمد يك سال بعد به خدمت سربازي فراخوانده شد . او كه علاقه اي به خدمت در ارتش شاهنشاهي نداشت،‌از خدمت سربازي گريخت و قصد آن داشت كه براي ديدار با مقتداي خود- امام (ره) – ب عراق برود كه در مرز دستگير شد و او را براي انجام خدمت اجباري به تهران آوردند.

پس از دو سال خدمت و تحمل سكوت،‌مبارزات سياسي خود را دوباره آغاز كرد.

پس از مدتي ارتباط با سازمانهاي فرهنگي ،‌شروع به چاپ ،‌تكثير و پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام (ره) كرد. او اعلاميه هاي حضرت امام (ره) را كه در تيراژ وسيع تكثير مي‌شد،‌به كمك ديگران در سطح شهر تهران و سراسر كشور پخش مي‌كرد.

در سال 1354 توسط ماموران رژيم شاه دستگير شد و مدتي را در زندان دژخيمان به سر برد.

او در سن 17 سالگي ازدواج كرد؛ ازدواج او در محيطي ساده و با صفا انجام گرفت؛ در يك اتاق ساده ،‌با چند نفر از بستگان نزديك . ثمره اين ازدواج دو فرزند به نامهاي  حسين و سميه است.

پس از كشتار 19 دي ماه قم و به خون آغشته شدن خاك مقدس اين شهر، محمد عمليات نظامي را آغاز كرد.

از جمله فعاليتهاي نظامي آن دوره مي‌توان به انفجار رستوران خوان سالار ( عشرتكده جاسوسان امريكايي) ، انفجار اتوبوس حامل امريكاييها در لويزان ، خلع سلاح قرارگاه پليس ،‌ انفجار كارخانه برق كاخ نوجوانان منطقه شوش، شركت در تصرف پادگان جمشيديه و راديو و تلويزيون اشاره كرد كه محمد در عمليات آخر كه به آن اشاره شد، از ناحيه پا مجروح شد.

پيوند گروه « توحيدي صف» با شش گروه ديگر ، منجر به تشكيل « سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي » شد. وي هنگام ورود حضرت امام (ره) به ميهن اسلامي ، به اتفاق برادر « رفيق دوست» ، مسووليت حفاظت از ايشان را به عهده گرفت.

در 12 بهمن ،‌محمد به عنوان فرمانده گروه ،‌لباس روحانيت پوشيد ،‌اسلحه را زير عبايش پنهان كرد و وارد فرودگاه شد. بعد از ورود امام(ره) مسووليت حفاظت ايشان را در مدرسه علوي به عهده داشت و لحظه اي از اين امر مهم غفلت نكرد.

بروجردي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، با سرپرستي حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني، سپاه را بنيانگذاري كردند. از ابتداي تشكيل سپاه ، به عنوان يكي از معاونان پادگان ولي عصر(عج) در قسمت عمليات مشغول به كار شد.

تا شروع غائله كردستان در مهاباد به پايان رسيد و او از همان ابتدا، فرمانده عمليات كردستان بود و تمام حركات مذبوحانه دشمن را زير نظر داشت.

بعد از پيام تاريخي امام (ره) در 25 مرداد سال 1358 به اتفاق رزمندگان اسلام با رشادتها و ايثارگريهاي فراوان ، ضد انقلاب را از منطقه كردستان بيرون راندند. پس از چندي به سمت فرماندهي عمليات غرب كشور منصوب شد و همچنان به پاكسازي مناطق كردستان ادامه داد.

با تشكيل سازمان « پيشمرگان مسلمان كرد» و مطرح كردن آن در شوراي عالي سپاه و تصويب اين طرح ، به كمك دو تن از اعضاي شوراي انقلاب ، شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني،‌مسووليت آن را خود به عهده گرفت. بعد از منطقه اي شدن سپاه پاسداران در سطح كشور، او به عنوان فرمانده منطقه هفت سپاه كه شامل استانهاي : همدان ، باختران، كردستان و ايلام بود، برگزيده شد.

پس از مدتي ، پيشنهاد تشكيل قرارگاه حمزه سيدالشهداء‌ را داد. اما پس از تشكيل قرارگاه ، فرماندهي آن را كه يه او پيشنهاد شده بود، نپذيرفت و با اصرار زياد ، به سمت قائم مقام قرارگاه منصوب گرديد.

تشگيل تيپ ويژه شهدا يكي ديگر از ابتكارات محمد بود. بروجردي اولين ستاد مشترك كشور را در كردستان تشكيل داد و با هماهنگ كردن نيروهاي سپاه، ارتش و ژاندارمري، تمام توان و قدرت آنها را در يك خط و به سوي يك هدف ، منسجم كرد. يك بار ضد انقلاب او را كه فرمانده منطقه هفت بود و مرتب در جبهه ها ي غرب كشور حضور پيدا مي‌كرد و موجب تقويت روحيه نيروها بود، به اسارت گرفت و در مقابل آزاديش خواهان امتيازاتي فراوان شد،‌ولي به ياري خدا و كمك رزمندگان ، از اسارت جان سالم به در برد . چندين بار در حين درگيري با ضد انقلاب مجروح و مدتي بستري شد. يك بار هم هلي كوپتر حامل او مورد اصابت گلوله هاي دشمن قرار گرفت و سقوط كرد، ولي باز از آن حادثه هم جان سالم به در برد.

محمد،‌چند روز قبل از شهادت،‌با برادرش در تهران تماس مي‌گيرد و از او مي‌خواهد تا خانواده اش را به اروميه بياورد. در خردادسال 1362 تصميم مي‌گيدند تا محلي را براي استقرار تيپ شهدا انتخاب كنند. براي ديدن مكاني كه در نظر بود، همراه با پنج نفر ديگر از مهاباد به طرف محل جديد حركت مي‌كند.به سه راهي مهاباد- نقده مي‌رسند ؛به بروجردي پيشنهاد مي‌كنند تا در همان جا بماند و ديگران براي بازديد محل بروند ؛ اما او نمي‌پذيرد. با اصرار زياد ، يك ماشين كه بر روي آن مسلسل دوشكا كار گذاشته شده بود، در پيشاپيش ماشين آنها حركت مي‌كند و دو نفر از برادران هم در ان ماشين مي‌نشينند. از سه راهي تا محل مورد نظر براي اردوگاه حدود يك كيلومتر جاده خاكي بوده است. هنگامي كه ماشين او به محل مي‌رسد در حالي كه فاصله‌اش با ماشين دوم، پنجاه متر بيشتر نبود، صداي انفجار مهيبي به گوش مي‌رسد. ماشين از زمين بلند شده و تمامي افراد از آن به بيرون پرتاب مي‌شوند.

محمد چند متري دورتر ازماشين افتاده بود و هنگام شهادت، هنوز تبسم بر لبانش داشت چنان كه در زندگيش هميشه چنان بود؛ ويژگي اي كه خبر از آرامش روحي و ايمان قلبي آن بنده برگزيده خداوند مي‌داد. و اینچنین در 3/1/1362 به شهادت رسیدند.

بعد از شهادت ،‌مردم شهر سنندج در مراسم پر شكوهي در بزرگداشت آن شهيد شركت كردند. پيكر شهيد محمد بروجردي از سرزمين مظلوم كردستان به شهر تهران انتقال بافت ولي ياد و خاطرات او همواره درآن منطقه باقي خواهد ماند.

 

وصيت نامه شهيد

اين وصيت نامه رادر حالي مي‌نويسم كه فردايش عازم سنندج هستم . با توجه به اينكه چندين بار در عمليات شركت كرده و ضرورت نوشتن وصيتنامه را حس كرده بودم ولي هم فرصت نداشتم و هم اهميت نمي‌دادم ولي نمي‌دانم چرا حس كردم كه صرفا اگر ننويسم گناهي مرتكب شده ام . لذا بدينوسيله وصيت نامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا مي‌نويسم.

با توجه به اينكه حدودا شش سال وارد مبارزات سياسي و نظامي شده ام و بهمين خاطر نسبت به خانواده ام رسيدگي نكرده ام بخصوص همسر و فرزندانم و از همين وضع هميشه احساس ناراحتي مي‌كردم و هيچ وقت هم نتوانستم خود را قانع كنم كه مسئوليت را رها كنم و بدينوسيله از همه آنها معذرت مي‌خواهم و طلب بخشش دارم از حقي كه به گردن من داشته اند و نتوانستم اين حق را اداء‌كنم ولي اين اطمينان را به خانواده ام مي‌دهم كه هرگز از ذهن من خارج نشده اند و فكر نكنند كه نسبت به انها بي‌تفاوت بوده ام ولي مسئوليتهاي سنگين تر بود.در خواستي كه از همسرم دارم اين است كه فرزندام را خوب تربيت كند و آنها را نسبت به اسلام دلسوز بار آورد . اگر چه اموالي ندارم ولي آنجه هست فقط همسرم نسبت به مصرف كردن آ‌ن مسئوليت دارد. از برادرانم محمد و عبدالمحمد درخواست دارم كه به مادرم و خواهرانم رسيدگي كند و همسرم را دعوت به صبر و استقامت كنند و از همه آنها به خصوص مادرم درخواست بخشش دارم زيرا از دست من ناراحتي بسيار ديده و هيچ وقت اين فرصت پيش نيامد كه بتوانم به ايشان رسيدگي لازم را بكنم و از كليه برادران و خواهراني  كه من را مي‌شناسند در خواست دارم كه براي من از خداطلب بخشش كنند. شايد به خاطر حرمت دعاي مومني خداوند از تقصيراتم بگذرد. احساس مي‌كنم بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگيني مي‌كند بخصوص دعاي آن كساني كه پاسدارند و به جبهه مي‌روند و از كساني كه در جرئيات زندگي من بوده و با من برخورد داشته اند، درخواست دارم برادراني اگر از من بد ديده اند در گذرند و يا اگر كسي را سراغ دارند كه از من بد ديده به نزدش بروند و از او رضايت بگيرند. و ديگر اينكه مقاومت را فراموش نكنند كه خداوند با صبر پيشه كنندگان است. در اين شرايط تاريخي خداوند تبارك و تعالي بار سنگين انقلاب اسلامي را بر دوش ملت مسلمان ايران گذاشته است و ما را در آزمايشي عظيم قرارداده است. اين را شهيدان بسياري بخصوص در اين چند سال اخير به در و ديوار ايران نوشته اند و اگر مقاومت ما نباشدهمانطور كه امام فرمودند بيم آن مي‌رود كه زحمات شهداء به هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسيدند و اين ما هستيم كه آزمايش مي‌شويم . ديگر اينكه با تجربه‌اي كه ما از صدر اسلام داريم كه بخاطر عدم آگاهي ، مسلمين چطور از مسير اسلام منحرف شده اند و اين تجربه بايد براي مسلمين درس عبرت باشد. با دقت كلمات اين « روح خدا» را كه خط او خط رسول خداست دقت كنند، وجود امام امروز براي ما معيار است راه او راه سعادت و انحراف از آن خسران دنيا و آخرت است. من با تمام وجود اين اعتقاد را دارم كه شناخت و مبارزه با جريانهايي كه بين مسلمين صدر به انحراف كشيدن انقلاب از خط اصيل و مكتبي آن را دارند، به مراتب حساستر و سختر از مبارزه با رژيم صدام و آمريكاست و وصيتم به برادران اين است كه سعي كنند توده مردم كه عاشق انقلاب هستند را از نظر اعتقادي و سياسي آماده كنند كه بتوانند نيروهاي صادق انقلاب را شناسايي كنند و عناصري كه جريانهاي انحرافي دارند بشناسند كه شناخت مردم در تداوم انقلاب حياتي است.

وصيت نامه اينجانب محمد بروجردي(  پدر دره گرگي ) پس از حمد خدا و طلب استغفار از او كه برگشت همه به سوي اوست و درود بر محمد و آل او و درود بر امام امت و درود بر همه شهيدان تاريخ . از همه برادراني كه در طول عمرم با آنها تماس داشته ام طلب آمرزش مي‌كنم و هر كس كه اين وصيت نامه را مي‌خواند براي من طلب آمرزش كند زيرا كه من از اين دنياي ناگوار با كوله بار خالي مي‌روم و بعد از من همسرم سرپرستي خانواده را به عهده دارد و حقوق و مقدار ارثي كه دارم به او مي‌رسد به غير از مبلغي 7000ريال ( هفتصد تومان) كه بايد به مادرم بدهد و درصورت فوت همسرم برادر كوچكترم عبدالمحمد سرپرستي دو فرزندم را به عهده گيرد و از اينكه نتوانسته ام براي خانواده بطور كلي مثبت باشم ازهمه پوزش مي‌طلبم و طلب آمرزش مي‌كنم والسلام.

 

عکس سردار شهيد محمد بروجردي را در ادامه مطلب ببینید.

 

عکس سردار شهيد محمد بروجردي را در ادامه مطلب ببینید.

 

عکس سردار شهيد محمد بروجردي را در ادامه مطلب ببینید.

 




موضوع :   سرداران شهيد , 
مراسم بزرگداشت شهید سید مجتبی هاشمی

مراسم بزرگداشت شهید سید مجتبی هاشمی

همراه با دعاي پرفيض ندبه

جمعه ۳۱/۲/۱۳۸۹

ساعت ۷ صبح

گلزار شهداي بهشت زهرا (س)

سالن دعاي ندبه

مداح : سردار حاج ابوالفضل  بافرانی

............................................................................................




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
شهید سید مجتبی هاشمی
 

فرمانده فدائیان اسلام در ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران


شهید سید مجتبی هاشمی در سال 1319 ه ش در محله شاهپور تهران (وحدت اسلامی فعلی) دیده به جهان گشود. او فرزند سوم خانواده ای مذهبی و متوسط بود که عشق به اهل بیت و علمای اسلام در فضای آن موج می زد.
وی پس از طی دوران تحصیلات متوسطه به ارتش پیوست و به دلیل اندام ورزیده و قدرت بدنی قابل توجهی که داشت عضو نیروهای ویژه کلاه سبز شد، اما پس از مدت کوتاهی با مشاهده جو حاکم بر ارتش و آگاهی بیشتر از ماهیت رژیم طاغوت از ارتش شاهنشاهی خارج و به کار آزاد مشغول شد. در ایام الله 15 خرداد سال 42 او و چند تن از دوستانش به موج خروشان مردم پیوستند و تحت تعقیب و کنترل ماموران پهلوی قرار داشت و با کوچکترین بهانه ای به منزل او هجوم آورده و اقدام به تهیه و توزیع اعلامیه و نوار های سخنرانی و تصاویر حضرت امام می نمود و در پوششهای گوناگون، فعالیتهای خود را در تمامی شهرهای استان تهران و حتی استانهای همجوار گسترش داد. خروش میلیونی امت مسلمان در سال 57 سرانجام راه بازگشت حضرت امام را به میهن اسلامی گشود و در 12 بهمن حضرتش خاک کشور را به قدوم خود متبرک نمود. سید مجتبی نیز به عضویت کمیته استقبال امام در آمد و در آن استقبال تاریخی شرکت نمود. طی 10 روز دهه فجر در محل کار خود که یک مغازه لباس فروشی بود به فروش اقلامی که در انقلاب نایاب شده بود، با قیمتی به مراتب پایین تر از بهای حقیقی آن، اقدام نمود. ضمن اینکه خود نیز با حضور در میادین مبارزه رو در رو بد بقایای رژیم پهلوی، تمام توان خود را صرف پیروزی نهضت اسلامی نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن، او به سرعت نیروهای انقلابی و پر شور منطقه 9 را سازماندهی کرده و کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9 را تشکیل داد. یکی از همرزمان شهید می گوید:
بچه های این منطقه اشخاصی نبودند که به راحتی قابل مهار باشند و حقیقتاً سازماندهی آنها بعید به نظر می رسید. هر کدام برای خود مرعی بودند، در آن شر و شور انقلاب هم که قدرتی نبود تا اینها را مجاب کند برای شکل پیدا کردن، اما سید مجتبی با آن روح بلند و اعتباری که بین خاص و عام آن محل داشت، با سرعت و موقعیت کامل این بچه ها را دور هم جمع کرد و اینها که همه از سید مجتبی حساب می بردند و حرفش را می خواندند و به این ترتیب یکی از قویترین کمیته های تهران را تشکیل داد و با دستگیری و مجازات عده زیادی از فراریها و ایجاد نظم در آن منطقه متشنج، خدمت بزرگی به انقلاب کرد.
با شروع غائله کردستان، شهید هاشمی به همراه عده ای از افراد کمیته منطقه 9 در پی فرمان بسیج عمومی حضرت امام عازم غرب کشور شد و در آزادی و پاکسازی آن منطقه شرکت نمود. هنوز چند روز از آغاز تجاوز عراق به خاک کشورمان نگذشته بود که سید مجتبی، به همراه عده ای از دوستان و همرزمانش به صورت داوطلبانه و مستقل عازم جنوب کشور شد و در مدرسه فداییان اسلام، واقع در شهر آبادان مستقر شد و بدین ترتیب اولین نیروی انتظامی نا منظم برای مقابله با تهاجمان بعثیون در آبادان و خرمشهر بوجود آمد که به گروه فداییان اسلام معروف شد.
منبع:"ستارگان آسمان گمنامی"نوشته ی محمد علی صمدی،نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-1378


وصیت نامه
بسمه تعالی
امید وارم که خداوند گناهانم را مورد بخشش قرار دهد.
از کلیه کسانی که به طریقی دینی به آنها دارم طلب مغفرت می کنم، خواهش می کنم مرا ببخشید تا خدای مهربان هم شما را ببخشد.
کسانی که به من دینی دارند، همه آنها را می بخشم، امید که خدای قادر متعال همه آنها را بیامرزد. از پدر و مادر عزیزم حلالیت می طلبم و همسر و فرزندانم را به شما می سپارم، امید که آنا ن را در جهت دین مبین اسلام به رهبری امام تشویق کنید.
از همسر و فرزندانم که نتوانستم بیش از این وسیله آسایششان را فراهم نمایم، طلب بخشش می کنم. از خواهران و برادرانم حلالیت می طلبم.
توصیه من به شما عزیزان این است که خدا را فراموش نکنید. سید مجتبی هاشمی



خاطرات
همسر شهید:
فرودگاه مهرآباد که بمباران شد، سید یک ساک برداشت و رفت جنوب که 9 ماه از او بی خبر بودیم. بعد از 9 ماه در حالی که دستش مجروح شده بود، با ریشها و موهای بلند و ژولیده به خانه برگشت. در آن ایام شهید هاشمی با کمترین امکانات موجود و نیروهای بی تجربه و آموزش ندیده ای که در اختیار داشت، علی رغم کارشکنی های دولت وقت و عدم پشتیبانی مناسب، مقاومت جانانه ای در برابر متجاوزین انجام داد. پس از مدتی وی ستاد را به هتل کاروانسر آبادان منتقل کرد و تا مدتها تنها راه اعزام به خطوط مقدم و دیدن آموزشهای اولیه رزمی، مراجعه به هتل کاروانسر بود. در آن روزهایی که حتی یک تفنگ برنو یا ام – یک برای مدافعین شهر آبادان بهای طلا را داشت، سید مجتبی با عده ای از مسئولین، از جمله آیت الله خامنه ای و مقام معظم رهبری تماس گرفته و از طریق آنان اقدام به تهیه اسلحه و مهمات می نمود و غالباً با هزینه شخصی، آذوقه و مایحتاج عمومی را تهیه کرده و به میادین نبرد می برد.

سخت ترین دوران زندگی ما تازه بعد از انقلاب و شروع جنگ آغاز شد. سید دیگر در خانه نمی ماند. من بودم و 5 تا بچه قد و نیم قد، هر روز خودم می رفتم و کرکره مغازه را بالا می کشیدم و کار می کردم. سید هم خیالش از بابت من راحت بود. وقتی هم که می آمد تهران کارش این طرف و آن طرف دویدن بود تا اسلحه تهیه کند و یا غذا برای نیروهایش بفرستد و یا به خانواده شهدا سرکشی و به آنها کمک مالی کند. وقتی شهید شد، تازه متوجه شدیم چقدر بدهکاری از بابت خرید جنس برای جبهه دارد. چند میلیون تومان بود که مجبور شدیم خانه را بفروشیم. حالا شما توجه کنید که ما سه دستگاه خانه شخصی داشتیم و از نظر تمکن مالی وضع مان خوب بود، اما سید همه اینها را خرج جنگ کرد. زندگیش شده بود جنگ، حتی نتوانست شاهد رشد بچه هایش باشد.
منافقان کور دل که نمی توانستند شاهد تلاش شبانه روزی شهید هاشمی در پشتیبانی رزمندگان اسلام باشند، با آزار و اذیت خانواده شهید هاشمی و تهدید خود و سعی در سست کردن عزم آهنین او برای حضور در کمک رسانی او به جبهه ها داشتند اما به هدف خود نرسیدند و سرانجام با مشاهده ناتوانی خود در این امر، به سال 64 در آستانه ماه مبارک رمضان او را با زبان روزه در مغازه لباس فروشی اش از پشت سر آماج گلوله های خود قرار دادند و به شهادت رساندند و دفتر زندگی دنیایی مردی بسته شد که در تمامی لحظات عمر خود لحظه ای از خدمت به اسلام و مبارزه در راه اعتلای کلمه الله فروگذار نکرد و جان خود را نیز بر سر مقصود خود نهاد و خون پاکش به دست شقی ترین افراد ریخته شد و به رود خروشان خون اجداد طاهرش پیوست.



آثار منتشر شده درباره ی شهید

خدمت برادر عزیزم سلام عرض می کنم، امیدوارم حالت خوب باشد و در سایه آقا امام زمان موفق و مؤید باشید. این نامه را در بدترین شرایط می نویسم. آبادان در محاصره است و آن طور که خودت می دانی عراقی ها شهر را با توپخانه شان به شدت و سهولت هدف قرار می دهند. اوضاع خیلی خراب است. سپاه آبادان، از هم پاشیده شده و ارتش هم کاری از پیش نمی برد، عراقی ها از کوی ذوالفقاری چند بار شدیداً حمله کرده اند، در بیمارستان ها جای سوزن انداختن نیست، حتی در حیاط بیمارستان هم انبوه مجروحین و شهدا روی زمین قرار دارند. نامردها بیمارستان ها را هم چند بار با گلوله توپ زده اند، خلاصه تا مدتی پیش، من آبادان را کاملا از دست رفته می دانستم. وقتی با آن کلت غنیمتی که در ایام انقلاب از پادگان عشرت آباد به دست آورده بودم وارد آبادان شدم، یک ساعت هم طول نکشید که فهمیدم هیچ کس نیست، بعد از ساعتها سرگردانی و دنبال مقر سپاه یا ارتش گشتن، یک بنده خدایی که خودش هم برنوعی روی دوشش بود، دست مرا گرفت و برد به یک ساختمان که نیروهای نظامی داخل شهر، در آن جمع شده بودند. همه آشفته و مبهوت زانوی غم بغل گرفته بودند، آن بنده خدا با انگشت شخصی را به من نشان داد و گفت: باید خودت را به اون آقا معرفی کنی و به سرعت از من دور شد.

سعی کردم قیافه مردانه ای به خود بگیرم تا مبادا خیال نکنند که از همان اول جا زده ام. رفتم طرف آن آقا، شخصی با قد بلند، ریشی انبوه و جو گندمی که یک بلوز سبز چینی تنش بود و یک شلوار ارتشی خاک آلود به پایش به همراه موهایی آشفته که از دور و بر کلاه سبز رنگی که بر سر داشت، بیرون زده بود. ابهتش خیلی زود مرا گرفت بر خلاف افرادی که آنجا بودند، در چهره اش آثار ناامیدی و درماندگی به چشم نمی خورد. قیافه اش مرا به یاد حمزه در فیلم محمد رسول الله می انداخت. وقتی به کنارش رسیدم، قدم تا شانه هایش بود. عطر گل محمدی که از اورکتش به مشام می رسید، برای چند لحظه مرا از حال و هوایی که داشتم بیرون برد که یکهو صدایی کلفت و مردانه مرا به خود آورد: پسرم، شما نیروی داوطلب هستی؟
دست و پایم را گم کردم و زبانم گرفت، بالاخره بدون اینکه به چشمهایش نگاه کنم گفتم: بله حاج آقا.
پرسید: از کجا آمدی؟
تمام سعیم را کردم تا طوری جوابش را بدهم که فکر نکند بچه ام.
نه حاج آقا، خودم آمدم، اسلحه هم دارم.
کلتم را مثل آرتیست های سینما به کمر زده بودم و به او نشان دادم. خنده قشنگی کرد و گفت: بشین همین جا تا بهت بگم چه کار کنی.
حسابی وا رفتم، هزار جور فکر و خیال به سرم زد. نکند فهمیده علی رغم هیکل نسبتاً درشتم، 17 سال بیشتر ندارم، نکند فهمیده تا به حال غیر از چند تا تیری که با این کلت زده ام هیچ وقت تیراندازی نکرده ام. در افکار خودم بودم که یکهو، یک نفر شروع کرد به صحبت کردن؛ نگاهش که کردم متوجه شدم که یک درجه دار ارتشی است. اضطراب و درماندگی از چهره و صدایش کاملا معلوم بود. با بغض صحبت می کرد. خطاب به نیروهای موجود در آن ساختمان می گفت: ستاد فرماندهی میگه هیچ کاری از دست ما ساخته نیست، تا پای جان مقاومت کنید و آخرین گلوله را هم برای خودتان نگه دارید تا زنده به دست دشمن نیفتید.
مدتی طول کشید تا معنی حرفهای او را به خود تفهیم کنم. سکوت سنگینی بر اطراف حکم فرما بود و غیر از صدای انفجارهایی که از دور و نزدیک شنیده می شد، صدایی به گوش نمی رسید. ترس و یاس رنگ همه را تغییر داده بود، راستش خودم هم قلبم شروع کرد به زدن، آن آقای قد بلند که کنار من نشسته بود بلند شد و فریاد زد:
وای بر ما، مگه شما مسلمان نیستید، خجالت بکشید، طبق آیه قرآن خود شکنی حرام است. ما تا آخرین نفس می جنگیم و آخرین گلوله مان را هم برای مغز دشمنان نگه می داریم، بعد از آن هم با چنگ و دندانمان خواهیم جنگید.
برادر نمی دانی بعد از اینکه این جملات را گفت: چه غوغایی در آن چهار دیواری بپا شد، خدا شاهد است که همه شیر شدند و به دنبال آن آقا راه افتادند. مدتی بعد فهمیدم که آن آقا سید مجتبی هاشمی است و در یکی از هتلهای آبادان به نام هتل کاروانسر نیروهای مردمی را آموزش داده و برای دفاع از شهر آماده می کند. الان چند روز است که من هم در این هتل که حالا شبیه به پادگان است، مستقر هستم و دارم به همراه چند تن از برادران ارتشی یک دوره نظامی می بینم.
برادر! اوضاع آبادان هنوز و خیم است. دیگر فرصتی نیست باید برای نگهبانی بروم.
التماس دعا. آبان 59. هتل کاروانسر.


آثار باقی مانده از شهید

برادر سلام، باز هم از این شهر آتش و خون برایت نامه می نویسم. مرا ببخش که چند ماهی است خبری از خودم برایت نفرستادم. فرصت نبود. یک لحظه آرام و قرار نداشتیم. حالا هم می خواهم از فرمانده مان برایت بنویسم، سید مجتبی را می گویم، هر چه بگویم کم است، نوشته بودی که در کمیته منطقه 9 زیر دست او فعالیت می کردی، اما نمی دانم چقدر او را شناختی، اینجا هم او را مثل پدر دوست دارند. طی این چند ماه، ما بوسیله درایت و فرماندهی فوق العاده او ضربات سنگینی را بر پیکر دشمن متجاوز زده ایم.
در حال حاضر در جاده ماهشهر ـ آبادان و در فاصله 200 متری عراقی ها مستقر هستیم. باروت نخواهد شد اگر بگویم با امکاناتی در حد صفر این همه پیروزی را به دست آورده ایم.
هنوز هم همه نیروهای ما به 3-ژ یا کلاشینکف مسلح نیستند. خود من تازه از یک اسیر عراقی یک قبضه 3-ژ به دست آورده ام. بعضی وقت ها حتی نان خشک هم برای خوردن نداریم، آبی که از آن می خوریم و با آن وضو می گیریم، گندیده و آلوده است اما چاره نیست. وقتی سید مجتبی را می بینم که یک لحظه آرام و قرار ندارد و بعضی وقت ها خودش از گرسنگی و تشنگی کلافه می شود، خودمان را از یاد می بریم.
به زودی قرار است برای آزادی میدان تیر آبادان عملیاتی انجام دهیم. این میدان، مساحت زیادی دارد و عراق از آنجا جاده های ارتباطی ما و شهر آبادان را با خمپاره مورد هدف قرار می دهد. چندین ماه است که سید مجتبی برای آزادی این محل نقشه می کشد و بارها به آنجا شبیخون زده ایم. در یکی از این شبیخون ها 300 نفر از عراقی ها را کشته ایم و 400 نفر را اسیر کرده ایم و بیش از ده تانک را منهدم کرده ایم، اما سید مجتبی دست بردار نیست. هر روز یک نقشه جدید می کشد تا دشمن را تضعیف کند و زمینه را برای حمله نهایی آماده کند. مثلاً به تازگی 10 – 20 عدد بشکه 220 لیتری نفت تهیه کرده و شب ها آنها را با فاصله چند متر از هم می چیند و به ما می گوید که با میله های آهنی یا چوب، محکم روی آنها بکوبیم و سر و صدا در بیاوریم.
برادر نمیدانی وقتی در آن ظلمت شب صدای این بشکه ها بلند می شود، چه وحشتی به دل می اندازد. عراقیها شروع می کنند به شلیک توپ و خمپاره و خلاصه به اندازای انبار مهمات، منطقه را بی هدف زیر آتش می گیرند. سید از این جور کارها زیاد می کند، چند وقت پیش 10 – 12 تا لاستیک کوچک و بزرگ آورد و نصفه شبی اینها را یکی یکی می غلتاند طرف عراقیها و آنها هم دوباره شروع می کردند به گلوله باران هدف های سیاه و متحرکی که به سرعت به طرف شان می آمدند و ما هم این طرف غش غش می خندیدیم.
بگذار یک چیز جالب برایت بگویم: چند وقت پیش سید چند نفر از ما را صدا کرد و با هم سوار ماشین شدیم و رفتیم به شهر. سید ما را به یک استادیوم برد و گفت باید یکی از دروازه های زمین فوتبال آنجا را از جا در بیاوریم. با چه زحمتی این کار را کردیم بماند. دروازه را کندیم و سوار ماشین شدیم و برگشتیم به خط. بعد هم خود سید به کمک یکی دو نفر دروازه را بلند کردند و بردند درست در وسط ما و عراقیها روی زمین کاشتند. بعد سید برگشت و یک بلند گوی دستی برداشت و رو به سمت عراقی ها گفت: ایها الخوه و الا خوات، شما که جنگیدن بلد نیستید و حریف ما نمی شوید، حداقل بیایید با هم فوتبال مشتی بازی کنیم. ما از خنده روده بر شدیم و عراقیها هم با خمپاره ها و آرپی جی و گلوله آنقدر آن دروازه را زدند تا بالاخره توانستند سرنگون و نابودش کرده و فتح الفتوح جدیدی را برای خود به ثبت برسانند.
زیاد عرضی نیست برادر، برایمان دعا کن،
فعلا خدا حافظ بهمن 59، کوی ذالفقاری

خدمت برادر عزیزم سلام عرض می کنم، فرصت زیادی نیست فقط می خواستم خبر پیروزی خودم را به تو برسانم. البته شاید قبلا از طریق رادیو تلویزیون مطلع شده باشی، راستی شنیده ام تصویر سید مجتبی را قبل از پخش اخبار نشان می دهند، بگذریم.
برادر! ما بالاخره بعد از هشت ماه عملیات ایزایی و با کمترین امکانات، توانستیم به فرماندهی سید مجتبی هاشمی منطقه استراتژیک میدان تیر آبادان را فتح کنیم.
سید مجتبی نام این منطقه را به میدان ولایت فقیه تغییر داده است. هنوز لاشه تانک های عراقی که طی عملیات منهدم شده اند و اجساد متعفن سربازان دشمن، در گوشه و کنار آن دیده می شود. یک چیز دیگر هم می خواهم برایت تعریف کنم. سید مجتبی قبل از پیروزی عملیات، دستور داده بود که یک کانال به صورت زیگزاگ تا وسط میدان تیر بکنیم. بدون اینکه دشمن بویی ببرد؛ طی چند ماه یک کانال پیچیده به عمق یک و نیم متر کندیم و تا فاصله بسیار نزدیک از عراقی ها پیش رفتیم و از میان لاشه یک بولدوزر عراقی، دشمن را زیر نظر گرفتیم. آوازه این کانال به گوش دکتر چمران رسید و او یکروز با چند تن از همرزمانش بلند شد و آمد به خط ما. نمی دانی وقتی سید را دید چطور سر و روی او را بوسید و کلی از او تعریف کرد و گفت: برادر مجتبی، من مدتی است که آوازه این کانال شما را شنیده ام و آمده ام ببینم چه کردید.
سید خودش را تا انتهای کانال برد. آقای چمران از دیدن کانال به قدری تعجب کرده بود که باور نمی کرد کار از ما و طرح از سید باشد. چندین بار گفت که این کانال دقیقاً از روی مشخصات فنی و با دید نظامی قوی کنده شده و طراحی آن یک نظامی با تجربه است و همه متوجه شدیم که دکتر چمران به شدت مجذوب سید مجتبی شده. بارها خودش این را می گفت. خلاصه طی مدتی که آقای چمران در جبهه ما بود یک لحظه او و سید مجتبی از هم جدا نمی شدند.
برادر اینجا جایت خیلی خالی است، ما را دعا کن،
فعلاً خداحافظ، کوی ذالفقاری، اردیبهت 60

با سلام خدمت آقای... لازم دیدم این چند خط را برایتان بنویسم، شهادت برادرت را که دوست و همرزمی وفادار برای ما بود، خدمتتان تسلیت عرض می کنم. زیاد حاشیه نمی روم، قرض از نگارش این چند خط اتفاقی است که مدتی پس از شهادت برادرتان واقع شد. حیفم آمد شما به عنوان برادر شهید عزیز از این جریان بی خبر باشید. راستش برادرتان چند ساعت قبل از شهادتش به من گفت که فلانی امروز ظهر من شهید می شوم. حلالم کن. من زیاد جدی نگرفتم و به حساب احساسات و جوانی اش گذاشتم، اما ظهر همان روز درست در میدان ولایت فقیه آبادان گلوله مستقیم توپی کنار او بر زمین نشست و زمانی که ما و فرمانده یعنی همان سید مجتبی هاشمی، خودمان را به بالای سر او رساندیم، دیدیم سر و پایین تنه او کاملا متلاشی شده است. متعاقباً دشمن منطقه را زیر آتش خمپاره قرار داد، میدان ولایت فقیه یک دشت صاف و تیر تراش است و ما کاملاً در دید دشمن بودیم اما در مقابل دیدگان ما سید مجتبی بی توجه به آتش دشمن زانو زد و سرش را به پاره های بدن متلاشی برادرتان داخل کرد و تمام صورت و محاسنش را به خون آن شهید آغشته کرد. بعد برخاست و گفت: برادران به یاد مظلومیت آقا ابا عبدالله (ع) در روز کربلا و نماز غریبانه ظهر عاشورا، همین جا بر پیکر پاره پاره این جوان نماز می خوانیم.
باور کنید زمانی که پشت سر سید مجتبی و در مقابل جسم خونین برادر شما به نماز ایستادیم، باران خمپاره بود که از آسمان می بارید اما نه سید و نه بقیه بچه ها خم به ابرو نیاوردند و به نماز ایستادند. آن روز حتی یک نفر زخمی هم نشد. فرصت دیگری نیست. ببخشید که داغ دلتان را تازه کردم، ما هم اکنون عازم عملیاتی برای شکست حصر آبادان هستیم، حلالم کنید.
برادر شما، از مدافین کوی ذالفقاری

بخشی از یاد داشت های شهید
....می توان در حالیکه دشمن خاک میهن اسلامیان را متجاوزانه مورد هجوم قرار داده و جولانگاه تانکها و نفرهای خود قرار داده و سربازهای بعثی کافر، خواهرانمان را مورد تجاوز قرار داده و به پیر و جوان ما رحم نکرده و امت به پا خواسته را زیر باران گلوله هاتیش به شهادت رسانید و شهرهایمان را با خاک یکسان کرده و نزدیک به سه میلیون ایرانی را گرفتار نموده، دست از ستیز کشید و به نبرد حق جویانه تا محو کامل آثار جنایات و تجاوز ادامه نداد. مگر می شود به عنوان یک مسلمان متعهد به خود اجازه داد تا به سرزمینهای اشغالی فلسطین عزیز، اسراییل غاصب همچنان بتازد و مردم محروم و آواره مسلمان فلسطین را هر روز قتل عام کند. هرگز نمی توانیم ساکت بشینیم در حالیکه آنها در خانه های خود اجازه نفس کشیدن را ندارند. آری، آنها محکوم بر مرگند زیرا مدافع ارزشهای اسلامی اند. آنها برای خدا می جنگند و همانا پیروزی از آن مسلمین است.
... از پدر و مادر عزیزم که عمرشان را صرف تربیت من نمودند، عاجزانه طلب مغفرت می کنم و امیدوارم در مراسم شهادتم موجبات شادی امام امت و امت شهید پرور را فراهم نمایند. حداقل قبل از آغاز انقلاب تا به امروز در راه اهداف مقدس جمهوری اسلامی از هیچ گونه کوشش فرو گذار نکرده ام. در آغاز انقلاب، در کردستان و از آغاز جنگ تحمیلی با کفار بعثی متجاوز عراق، چهارده ماه تمام در آبادان و خرمشهر، تلاش نتیجه بخش در بیرون راندن عراقیها همراه فرزندان عزیز فداییان اسلام داشته ام.
ای جوانان، ای پسران و دختران عزیزم، ای نور دیدگانم، ما در سنگر جبهه حق علیه باطل پشت دشمنان را شکستیم و از برای آرامش شما چه شب ها که نخوابیدیم. ما از شما دفاع کردیم. ما از ناموسمان دفاع کردیم. ما همچون یاران رسوال الله بودیم که به جنگ بدریون شتافتیم. می دانید که چه برادرانی را از دست داده اید، می دانید چه خواهرانی را از دست دادید؟ می دانم که می دانید غنچه های نشکفته ای را به زیر تانک های بعثیون فرستادیم تا شما در آرامش بسر ببرید. تا هیچ ابر قدرتی نتواند نگاهی چپ به شما بکند.
من و تمام سربازان جان بر کف امام به فدای یک تار موی شما. بدانید که تا ما در سنگر نبرد هستیم، هیچ نامردی نمی تواند از شما حتی یک قطره اشک بگیرد.
می دانید که تمام وجود من و تمام زندگی من و تمام آنچه که دارم، تمام و کمال به عشق شما به فریاد درآمده اند و هر چه بی رگی را از دیدگان شما به دور کشانیده اند.
دوستتان دارم، به شما عشق می ورزم، غنچه های دلم را برای شما به گل تبدیل می کنم. یک لحظه اندوه شما تمام وجودم را می کشد و اثری از من نمی گذارد. برای شما مادران شما، برای اسلام شما، برای جاودانی شما، ای فرزندانم نمی دانید چه شبهایی که نخوابیدم و تحمل کردم. دردهای من و زخم های درونم را، نمی دانم با کدامین واژه، با کدام جمله، آن همه عشقی را به شما دارم ابراز نمایم. در هیچ واژه ای نمی گنجد، در عشق شما به پرواز در می آییم و در آسمان با تمام وجود شما را صدا می زنیم.
آری، هر آنچه دارم فدای جوانان عزیزم. عزیزانم، وای جوانان وارسته وطن، من فقط به عشق شما و حفظ اسلام شما دردها و زخمهایم را تحمل می کنم و طاقت می آورم هر آنچه سختی است در این عالم، دستان خسته و ناتوان پدرتان را با اطاعت از خداوند مهربان یاری بخشید و مرحمی بر زخمهای فرو رفته در پیکر جانم.
رهبر عزیزتان را یاری نمایید، گوش به فرمان او باشید و خدا را فراموش نکنید، نماز اول وقت را رها نکنید.
وقت رها شدن روحم از زندان تنم بزودی فرا می رسد و شما را به خدا می سپارم و به سوی تمام هستیم پرواز می کنم...

 
برای دیدن عکسهای شهید هاشمی به ادامه مطلب بروید.



موضوع :   سرداران شهيد , 

مراسم سالگرد شهادت دکتر رحمان دادمان وزیر اسبق راه و ترابری ساعت هشت صبح روز دوشنبه 27 اردیبهشت ماه همزمان با سالروز شهادت دخت گرامی پیامبر اسلام(صلي الله عليه و آله والسلم) بر سر مزار آن شهید در بهشت زهرا ( سلام الله عليها)  در آرامگاه شهداي هفتاد و دو تن و با حضور خانواده شهيد دادمان  برگزار شد.
 مراسم سالگرد شهادت دکتر رحمان دادمان وزیر اسبق راه و ترابری ساعت هشت صبح روز دوشنبه 27 اردیبهشت ماه همزمان با سالروز شهادت دخت گرامی پیامبر اسلام(صلي الله عليه و آله والسلم) بر سر مزار آن شهید در بهشت زهرا ( سلام الله عليها)  در آرامگاه شهداي هفتاد و دو تن و با حضور خانواده شهيد دادمان  برگزار شد.
شهید دكتر رحمان دادمان وزیر راه و ترابری وقت در 27 اردیبهشت سال 1380 در حالی كه جهت انجام ماموریت اداری و بازدید از پروژه‌های وزارت راه و ترابری دراستان گلستان عازم این استان بود، درسانحه سقوط هواپیمای یاك 40 همراه تعدادی دیگر از همراهان خویش به ملكوت اعلی پیوست.
در این ماموریت افراد زیر که از همراهان وزیر راه بودند به ملکوت اعلی پیوستند:

شهید حسن دهگان معاون وزیر در امور راهداری و هماهنگی استان ها،
شهید محمد جعفر بهرامی معاون وزیر در امور ساخت و توسعه راه ها،
شهید ارسلان راحمی مدیر کل روابط عمومی وزارت راه و ترابری،
شهید محراب حقگو عضو هیات عامل و معاون فنی سازمان بنادر و کشتیرانی،
شهید محمدرضا متقالچی مدیر کل ساخت فرودگاه ها،
شهید رضاقلی رستمی مدیرعامل شرکت مترا،
شهید جلیل رشیدی رئیس اداره سازه های دریایی سازمان بنادر و دریانوردی،
شهید علیرضا راهی مدیر كل و کارشناس روابط عمومی،
شهید رسلان رحمی  مدیر کل و كارشناس روابط عمومی،
شهید احمد جبرئیلی عضو تیم حفاظت،
شهید حیدر نبی قهرودی عضو تیم حفاظت،
شهید معمی هلاكو عضو هیئت مدیره شركت بالاست راه‌آهن،
شهید محمود صفایی‌زاده خلبان ناظر،
شهید محمود كاظمی‌رهبر،
شهید حسین كیانی وعیسی یعقوبیان عضو گارد امنیت پرواز،
شهید حسن عقیلی سر میهماندار،
شهید ندا كامیابی میهماندار و چهار خلبان این پرواز كه از كشور ارمنستان بودند، دیگر جان باختگان سقوط یاك40 ‪ می‌باشند.
و همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین قربانعلی قندهاری و مهندس غلامعلی هزارجریبی نمایندگان گرگان و آق‌قلا، سیدمنصور حسینی نماینده مردم مینودشت و كلاله، علی كوهساری نماینده رامیان، آزادشهر، فندرسك و چشمه‌ساران، اترك طیار نماینده مردم گنبدكاووس، عظیم گل نماینده بندرتركمن، بندرگز و كردكوی و محمدصادق صادقی نماینده علی‌آبادكتول به دیار حق شتافتند.

 




موضوع :   شهداي شاخص , 
مراسم سوگواري حضرت زهرا(س)در گلزار شهداي بهشت زهرا(س)

 

السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س)

 

به مناسبت شهادت بيبي دو عالم حضرت زهرا (س) مراسم هاي سوگواري درقطعات مختلف

گلزار شهداي بهشت زهرا (س)

 و

سالن دعاي ندبه

 برگزار گرديد.

 

 

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
سردار هور(شهید هاشمی)

 

زندگی نامه سردار هور



 شهيد هاشمي را مي‌توان فرمانده اطلاعات جنگ ناميد و به اين دليل سال‌ها پس از شهادتش نامي از وي به زبان‌ها نيامد با اين تصور كه شايد زنده باشد و زنده به ايران بازگردد.

فرزند شهيد علي هاشمي هنگام وداع با پدر 

در سال 1340، کودکی درشهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علی نهادند. کودکی او مصادف با دوران سیاه ستمشاهی بود، و علی هاشمی از همان زمان با افکار سبزو روشن اسلام پیوندی عاشقانه یافت.
وی ارتباط تنگاتنگ خویش را با کوثر زلال وحی از همانین سنین حفظ نمود و تفسیر قرآن و درس اخلاق را از برنامه‌های مهم خویش قرار داده و با علاقه و ارادتی که به نماز داشت مرید و مؤذن مسجد شد.هاشمی پس از پیروزی انقلاب با تکیه بر مطالعات عمیق و آگاهی‌های دینی خود در بحث‌های گروهک‌های مختلف شرکت کرده و با بحث‌های منطقی آنان را به تسلیم در برابر اسلام وا می‌داشت. وی از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پیشتاز مبارزه بود و به همین دلیل به قصد خدمت به نظام وارد کمیته انتقلاب شد و سپس به همراه حسین علم الهدی، آقایی و .... جهت تشکیل بسیج و سپاه تلاش‌های بسیاری نمود.
زندگی در جنگ مرحله نوینی از دوران پرتلاطم حضور حاج‌علی در دنیای خاکی بود اوج ایثار و رشادت او در شناسایی هایش نمایان بود، آنچنان که تمام طرح‌های عملیاتی‌اش را با تعداد اندکی نیرو با موفقیت به انجام می‌رساند. با گسترش محورهای عملیاتی، حاج‌علی تیپ 37 نور را در محور حمیدیه تشکیل داد. و پس از عملیات بیت‌المقدس توانست سپاه بستان و هویزه را تشکیل دهد. ایجاد پاسگاه‌های مرزی و مسئولیت پدافندی کل منطقه از فعالیت‌های دیگر او بود.
وی پس از تشکیل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر، مسؤولیت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده‌دار شد که حاصل آن سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصره‌ دشمن قرار گرفت و تعدادی از نیروهای اسلام به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و علی هاشمی چهره محبوب و خندان عرصه‌های عشق و ایمان سرانجام به آسمان پیوست و نامش ستاره درخشانی شد بر تاریک تاریخ ملت ایران تا نسل فردای ایران راه درست زیستن را از او بیاموزند.

 پيكر مطهر سردار هور بر روي قايق به محل تدفين در بهشت شهداي اهواز انتقال یافت





موضوع :   سرداران شهيد , 
شهادت بيبي دو عالم

 

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، �اهتمام و جديت نسبت به دين بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن �ياس نبى� وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن �ريحانه رسول� گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن �سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جزدفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: �اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.� و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: �... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق �اهتمام به دين� قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: �مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: �فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند� و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.

 


سخنراني حاج حسين الله كرم در تشيع شهدا

 

بازگشت فرمانده پس از5سال همزمان با بازگشت شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله بل هم احیا عند ربهم یرزقون»

دیده های امت حزب الله بار دگر اشک باران شد. همه گریه میکردند. حتی آنهایی هم که در تشییع شرکت نکرده بودند و در کنار خیابان نظاره گر بودند، اشک میریختند. کدام دیده است که ناله های مادر شهیدی را که با فرزندش صحبت میکند بشنود، ولی گریان نشود.

مراسم بسیـار بسیـار پرشکوهی بود. دست تک تک شرکت کنندگان را باید بوسید. امت حزب الله باز هم حماسه ای بی نظیر آفریدند. با حضور پرشکوه و عزاداری خالصانه خود مشت محکمی بر دهان دشمنان حضرت زهرا (س) و شهدا زدند.

من واقعا متحیرم از کدام بخش از مراسم تشییع بنویسم !!  از دیده های گریان مادران شهدا که با فرزندانشان صحبت میکردند از دل نوشته ها و یادگاری هایی که بعضا خواهران و برادران جوان تر بر روی تابوت شهدا مینوشتند! از صدا و روضه ی جانسوز حاج حسین سازور ! از سینه زنی و هروله ی مجانین الحسین ! از اشک و ناله خواهران ! از فریاد و نعره ی بی صدای برادران ! و . . . ، همه و همه قلب انسان را آتش میزد، که در بین آنها برای من، صحبت فرزند شهید علی هاشمی با پدرش از همه جانسوز تر بود، دائم میگفت:«بابا ، این بیست و دوسال کجا بودی بابا؟ بابا حالا که اومدی داری کجا میری؟» که حقا حتی سنگ دل ترین آدم آنجا گریه کرد. الان هم که یاد دیروز افتادم . . .

 

اما مهم ترین نکته برای من . . .

در پایان مراسم در حال خروج از معراج شهدا بودیم، که ناگهان چشمم افتاد به یک نفر که در بالای وانت صحبت میکرد. صدایش هنوز هم به من شور میداد. اسمش را که میشنوم حماسه ای در درونم ایجاد میشود. آری ، او کسی نبود جز فرمانده ی بچه های پای کار حزب الله،دکتر حاج حسین الله کرم.

هرچقدر در تشییع شهدا مغموم شده بودم،با دیدن صحنه ای که حاج حسین در بالای وانت حزب الله در حال سخنرانی بود، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. هزار بار سجده ی شکر به جا آوریم باز هم کم است.  حاج حسین الله کرم پس از پنج سال دوری از کشور، چند ماه پیش به تهران بازگشت و الحمدالله جمعه در مراسم تشییع پیکر شهدا سخنرانی کرد. باشد که انشالله زمینه هایی فراهم شود تا حضور ایشان در جمع عوام بیشتر شود و باز هم بچه حزب اللهی ها سایه فرمانده خود را برسرشان احساس کنند.

حاج حسین اگر شهید میشدند همه ی ما لحظه به لحظه زندگی ایشان را از بهر میشدیم و دهها خیابان را به نامش مزین میکردیم. اما متاسفانه الان که توفیق نصیب ما شده و ایشان در جمع ما هستند، آنطور که باید که نه، حتی ربع آنطور که باید از ایشان استفاده شود، استفاده نمیشود و ایشان نیز از چهره های مظلوم و شهدای زنده مظلوم است. متاسفانه ما او را نشناختیم، بلکه ضد انقلاب او را شناخت و صدها بار وی را ترور شخصیتی کردند، ولی ما در دفاع از ایشان «هیچ» کاری نکردیم.

 


تشييع پرستوهاي عاشق
 
بسم رب الشهدا والصديقين
 
پيكر مطهر 89 شهيد سربلند دفاع مقدس در آستانه سالروز شهادت بانوي بزرگ اسلام، حضرت فاطمه زهرا(س)، پس از نماز جمعه تهران با حضور نمازگزاران تهراني و امت شهيد پرور تشييع شد.
 
 

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور هم كه براي اداي احترام به مقام رفيع شهدا در اين مراسم شركت كرده بود با شعارهايي چون " احمدي دلاور پيرو خط رهبر "، "ابوالفضل علم‌دار احمدي را نگه دار " و "يا فاطمه زهرا " مورد استقبال مردم قرار گرفت.

عکس مراسم تشییع 89 شهید دفاع مقدس را در ادامه مطلب ببینید

عکس مراسم تشییع 89 شهید دفاع مقدس را در ادامه مطلب ببینید

عکس مراسم تشییع 89 شهید دفاع مقدس را در ادامه مطلب ببینید

 

 


السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

آقا ميا اينجا كسي در فكرتان نيست - اينجا كسي دلواپس صاحب زمان نيست
زخم زبان بيچاره كرده عاشقان را - اينجا كسي با هيئتي ها مهربان نيست
هر كس كلاه خويش را چسبيده آقا - اينجا كسي در فكر درد ديگران نيست
اينجا يتيمان كودكاني گوشه گيرند - در سفره هاي بيوه زن ها قرص نان نيست
معناي عفت در كتب تغيير كرده - حجب و حيا در چشم هاي دختران نيست
گرگان قدرت خون مردم را مكيدند - اينجا كسي از حمله هاشان در امان نيست
قرآن شده كالاي دست اهل بازار - هيهات !قرآن هم فروشش رايگان نيست
اينجا تمام روضه خوان ها نرخ دارند - ديگر كسي فكر ثواب و اجر آن نيست
بر روي ديوار اتاق شاعرت نيز - ديگر نشان قاب عكس جمكران نيست

 


عملیات حاج عمران

 

عملیات حاج عمران

۲۴اردیبهشت ماه مصادف با سالروز عملیات پدافندی حاج عمران است كه در سال ۱۳۶۵ در ششمین سال از جنگ هشت ساله تحمیلی انجام شد.
گسترش نبرد به منطقه شمال غرب كه با عملیات موفق والفجر2 توسط نیروهای ایرانی صورت گرفت، با عملیات‌های متعدد دیگری دنبال شد و هرچند به دلیل وضعیت خاص جغرافیایی منجر به تشكیل خطوط پدافندی متصل در مواضع دو نیرو نگردید ولی حضور دائمی یگان‌هایی از دو طرف را در مواضع حساس و قلل مهم منطقه و محورهای وصولی اجتناب ناپذیر كرد.

لذا جهت حفظ مواضع اشغال شده و به دست آوردن موقعیت‌های مناسب طرفین درگیری با دنبال كردن اهداف خود هر چند وقت تلاش می‌كردند تا اقدام محدود یا گسترده‌ای را در این منطقه انجام دهند،

بر این اساس، نیروهای عراقی با هدف تصرف ارتفاعات مناسب پدافندی و باز پس گرفتن مناطق از دست رفته در محور حاج عمران و بالان بردن روحیه پرسنل خود و بهره‌برداری تبلیغاتی از نظر سیاسی و نظامی اقدام به یك حمله گسترده دراین منطقه نمودند.

حمله هماهنگ شده دشمن با استقامت نیروهای ایرانی مستقر در منطقه روبرو شد ولی تداوم حملات با استفاده از پشتیبانی هوایی و برخورداری از آتش فوق‌العاده زیاد در روزهای ۲۴ الی ۲۷ اردیبهشت ماه موفقیت‌هایی را برای عراق به همراه آورد.

سرلشگر شهید «اسداله متاجی تیمور» از فرماندهان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در این تاریخ به شهادت رسید.

در نتیجه عملیات پدافندی حاج عمران بخشی از مواضع نیروهای خودی از جمله قسمتی ار ارتفاع ۲۵۱۹ به تصرف عراق درآمد. تعداد قابل توجهی از نظرات عراقی كشته و زخمی شدند و ۶۰ نفر نیز به اسارت درآمدند. همچنین بیش از ۲۵ دستگاه تانك و نفربر به همراه 5 قبضه منهدم شد و ۲۸ فروند بالگرد عراقی سرنگون گردید.




موضوع :   عمليات ها , 
ولايتي ها ...

 

 ولايت مدارها 

 

شهيد مظلوم دكتر بهشتي:
آنهايي كه ولايت فقيه را قبول ندارند در هر مقامي كه باشند سرنگون خواهند شد.

سردار شهيد مهدي زين الدين:
در زمان غيبت امام زمان (عج) چشم و گوشتان به ولي فقيه باشد تا ببينيد از آن كانون فرماندهي چه دستوري صادر مي‌شود.

شهيد محمد حسين آينده:
برادران و خواهرانم و تمامي دوستانم، از شما خواهش مي‌كنم پشت به رهبر نكنيد و حامي ولايت فقيه باشيد؛ شما مي‌توانيد در هر سنگري كه هستيد، از آن سنگر به خوبي دفاع كنيد.

شهيد مهدي حصيريان:
هر نعمتي شكري دارد و شكر نعمت اسلام عزيز به فرموده اماممان ، وفادار ماندن به آن و وفاداري به رهبري و مقام شامخ ولايت فقيه و اولي الامر مي‌باشد.

شهيد حسين تقي‌پور:
شما بايد حامي ولايت فقيه و امام باشيد و رهبر را همچون نگين انگشتري در ميان خود بگيريد.

شهيد محسن اسحاقي:
برادران! تا آخرين قطره خون، با دشمنان اسلام بجنگيد. نگذاريد كه برادرانتان در لبنان و فلسطين زير شكنجه و سلاح‏هاي كشنده آمريكا، اسرائيل و ديگر ابر قدرت‏ها قرار بگيرند.
برادران! نگذاريد دشمنان در بين شما تفرقه ايجاد كنند، هميشه متحد باشيد.

شهيد باكري:
عزيزانم‌! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به بما عنايت فرموده‌، باز هم كم است‌.
آگاه باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.
هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد‌. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد‌.
اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله (ع‌) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است‌. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد‌.
و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل (ع‌) براي اسلام بار بيايند‌.

شهيد مهدي آقاجاني:
اي مردم! پشتيبان امام و انقلاب باشيد،كه اين انقلاب به همت خون هزاران شهيد به اين جا رسيده است.
بدانيد، كه اگر صحنه را ترك نماييد، دشمنان در كمين‏گاه ايستاده‌‏ا‏‏‏ند و آماده‏اند تا از كوچك‏ترين لغزش شما استفاده كنند و ضربه محكمي بر پيكر انقلاب وارد كنند.

شهيد حسن ابوالقاسمي:
هوشيار باشيد، همان‌طور كه امام عزيزمان فرموده‌اند: خطر براي اسلام بيشتر از داخل است، تا خارج» پس مواظب باشيد. اگر در صحنه باشيد و وحدت كلمه شعار شما باشد، خطر شما را تهديد نخواهد كرد.

شهيد موسي اخروي:
بدانيد! اين دنيا جاي مؤمن نيست. اين دنيا قفس مؤمن و بهشت كافر مي‏باشد.
مؤمن در اين دنيا بايد سختي بكشد. بايد خودمان را براي سراي هميشگي آماده كنيم. هر كس در اين دنيا اعمال شايسته داشته باشد و پيرو ولايت فقيه باشد، پيروز است.
بايد حسين‏گونه جان را فدا كنيم و يا زينب‏گونه پيام شهيدان و حسينيان را به گوش عالم برسانيم.

شهيد محمد ايماني فردويي:
ولايت فقيه تداوم بخش راه انبيا است و علم رسالت، بر دوش فقيه و مجتهدي عالم و آگاه است كه يك رابطه طولي تا خداوند دارد.
ولايت فقيه، نماينده امام زمان(عج) و امام زمان(عج)، تداوم بخش ولايت سرخ علوي و علي(ع)، جانشين پيامبر(ص) و پيامبر(ص)، رسول خداست.
انحراف از اين خط و پيروي نكردن از آن عقوبت سختي را به بار مي‏آورد كه موجب انحطاط و سقوط يك انسان مي‏شود.
تقوا را پيشه خود كنيد كه خود را اگر در آتش اندازيد، برايتان سرد خواهد شد. با انفاق در راه خدا، مسيرتان را صراط مستقيم قرار دهيد.

شهيد بهرام اسماعيلي:
هرگز از خط اصيل ولايت فقيه تخلف نكنيد. تخلف از خط اصيل ولايت فقيه يعني پايمال كردن خون شهيدان اسلام و بالاتر از اين، تخلف از صراط مستقيم و قانون الهي است.

شهيد محمد مهدي انصاري:
به فكر خانواده‏هاي شهدا و ولايت فقيه باشيد.

شهيد مهدي اميني:
اي ملت اسلام! پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا اين حكومت كه زمينه ساز حكومت حضرت حجت(عج) است زنده و جاويد بماند.

شهيد سيد عبدالله برقعي:
به منافقين ثابت كنيم تا يك فرد از ما باقي است نخواهد گذاشت مزدورها و نوكرهاي اجنبي و يزيدها و فرعون‏ها زمان يك قدم به اسلام عزيز و قرآن كوچك‏ترين لطمه‏اي وارد كنند.

شهيد ولي بيات:
مرگ بر آمريكا يادتان نرود.

شهيد غلامرضا بي‌پناه يزدي:
دست از اصل امامت و رهبري و ولايت فقيه بر نداريد، زيرا رهبري و امامت است كه ما را از ظلم و ستم نجات داده و همواره از انحراف مردم جلوگيري مي‏نمايد.

شهيد مهدي جودكي:
شما را به خدا قسم مي‏دهم هيچگاه دست از پشتيباني ولايت فقيه و روحانيت مبارز بر نداريد كه اين چراغ راه و هادي به صراط مستقيم الهي است.


پيام ولايت

 

زمان همه چيز را كهنه مي كند مگر خون شهيد


شهید حسینعلی قجه ای

شهید حسینعلی قجه ای

rz0c37klg0oqv8y1b16e.jpg 

شهید حسینعلی قجه ای فرمانده گردان سلمان فارسی لشگر27محمدرسول الله(ص)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) روز چهاردهم شهریورماه سال 1337 حسینعلی در زرین شهر اصفهان در دستان خسته پدر کشاورزش جای گرفت و در سایه تربیت عالمانه پدر رشد نمود. در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا اخذ مدرک دیپلم تحصیل نمود. از کودکی علاقه زیادی به ورزش کشتی داشت و به عنوان قهرمان اول شهرستان و استان اصفهان برای چند سال متوالی معرفی گشت و به مسابقات انتخابی تیم ملی راه یافت.سال 1353 وارد فعالیت‌های سیاسی شد. سال 1356 به قم مهاجرت کرد و توسط مأموران ساواک دستگیر شد. چند مرتبه نیز به منظور فعالیت‌های سیاسی به شیراز و قم سفر کرد.سرانجام انقلاب اسلامی پیروز شد. چند ماه بعد ازپیروزی، منافقین دست به كار شدند و در مدارس به تبلیغ وسیع پرداختند. افكار نوجوانان و جوانان را تحت تاثیر قرار داده، سعی می كردند به هر نحوی كه شده، آنها را جذب كرده،از مسیر اسلام و انقلاب و امام باز دارند. در مدرسه ای كه حسین درس می خواند، یكی از معلمین گرایش شدیدی به سازمان منافقین داشت و اهداف این گروهك پلید و وابسته را برای دانش آموزان طرح می كرد. حسین چندین بار سعی كرد با صحبت، او را از این كار باز دارد كه موفق نشد، تا سرانجام به درگیری شدید میان او و معلم منجر شد. از همان جا حسین عزم خود را برای مبارزه با خط نفاق و گروهك های وابسته جزم كرد و فهمید كه دشمنان هنوز نمرده اند، بلكه لباس عوض كرده اند. فرماندهی سپاه زرین شهر وتشكیل گروه ضربت برای مبارزه با مواد مخدر و توزیع كنندگان آن، یكی دیگر از فعالیت های حسین پس از انقلاب بود. در پی صدور فرمان امام خمینی مبنی بر تشكیل سپاه پاسداران، حسین به این نهاد انقلابی پیوست و در تشكیل و سازماندهی سپاه زرین شهر نقش تعیین کننده داشت وخود نیز فرماندهی آن را به عهده گرفت. دوستانش درباره آن روزها چنین می گویند: در ایامی كه حسین فرماندهی سپاه زرین شهر را بر عهده داشت، برنامه خاصی برای خود تنظیم كرده بود. بعد از ساعت 12 شب كه می ایستاد به نماز شب ما می رفتیم برای گشت در شهر وقتی بر می گشتیم می دیدیم هنوز در حال نماز است. معمولا قبل از شروع نماز یكی دو ساعت ورزش می كرد، آن هم ورزش های سنگین. هفته ای یكی دوبار فاصله پادگان غدیر اصفهان تا زرین شهر را از میان كوهها پیاده طی می كرد. طی این مسیر 24 ساعت طول می كشید.گاهی هم به كوه می رفت و در آنجا به مناجات می پرداخت.وقتی دشمنان ایران استانهای کردستان،سیستان وبلوچستان،مازندران وخوزستان را به آشوب کشاندنداوبه کردستان رفت تا با ضد انقلاب به مبارزه بپردازد. در بازگشت به زادگاهش فرماندهی عملیات سپاه پاسداران زرین شهر را به او سپردند. برای مدتی نیز فرمانده توپخانه سپاه مریوان و دزلی را پذیرفت. هنوز مدتی نگذشته بود که به عنوان فرمانده عملیات سپاه مریوان و دزلی معرفی گردید. حسینعلی ماهها با ضدانقلاب جنگید و در عملیات محمد رسول الله (ص) با سمت فرمانده عملیات حاضر شد. حسین احترام زیادی برای پیشكسوتان كشتی قائل بود. یکی از دوشتانش از او چنین می گوید: قبل از انقلاب چند بار با هم مسابقه دادیم كه با توجه به سابقه بیشتر فعالیت من دركشتی، او هرگز حرمت پیشكسوتی مرا نشكست. حتی در یكی از مسابقات كه در شهر اصفهان برگزار می‌شد من و او باید با هم كشتی می‌گرفتیم. او گفت كه حاضر نیست با من كشتی بگیرد. علت را پرسیدم، پس از امتناع بسیار گفت: «چون شما خسته می‌شوی و نمی‌توانی با حریف بعدی كشتی بگیری و برای تیم مقام بیاوری.» سرانجام پس از كلی اصرار و خواهش به كشتی با من تن داد. اما با شناختی كه از مهارت و قدرت بدنی او داشتم، متوجه شدم كه به عمد تن به شكست داد تا حرمت من و تیم شهرش حفظ شود. حسین در کردستان فرمانده‌ی محور دزلی بود، همیشه کومله‌ها را زیر نظر داشت، آنان از حسین ضربه‌های زیادی خورده و برای همین هم برای سرش جایزه گذاشته بودند. یک روز سر راه حسین کمین گذاشتند. او پیاده بود، وقتی متوجه کمین کومله‌ها شد، سریع روی زمین دراز کشید و سینه خیز و خیلی آهسته خودش را به پشت کمین کشید و فردی را که در کمینش بود به اسارت درمی‌آورد. و به او گفت : حالا من با تو چکار کنم؟ کومله در جواب گفت : نمی‌دانم، من اسیر شما هستم. حسین گفت: اگر من اسیر بودم،‌با من چه می‌کردی؟ کومله گفت:«تو را تحویل دوستانم میدادم و بیست هزار تومان جایزه می‌گرفتم. حسین گفت:«اما من تو را آزاد می‌کنم. سپس اسلحه او را گرفته و آذارش کرد. آن شخص، فردای آن روز حدود سی نفر از کومله‌ها را پیش حسین آورد و تسلیم کرد آنها همه از یاران حسین در جنگ تحمیلی شدند. بعد از آن برای شرکت در عملیات فتح‌المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی به جبهه جنوب رفت. عملیات بیت‌المقدس و جاده اهواز خرمشهر در تاریخ 15/2/1362 جایگاه عروج این سردار ملی وافتخار آفرین ایران بزرگ است.اودر سن 25 سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار معبودش شتافت.




موضوع :   سرداران شهيد , 
شهید حسین اسکندرلو

 

شهید حسین اسکندرلو

در اردیبهشت ماه سال 1341 درست زمانی که شکوفه های گیلاس رنگ و طعم میوه به خود می گرفتند، او هم آمد تا در جشن گلها همه چیز تکمیل و آراسته باشد، “حسین” در میان خانواده ای تهیدست اما پارسا در جنوب تهران دیده به جهان پر رمز و راز هستی گشود و همراه بلبلان آواز خوان رشد کرد.
با هرگامی که به سوی دوران پرشور و نشاط جوانی و نوجوانی بر می داشت، زمزمه های انقلاب بلند و بلندتر شده و سرانجام به فریادی خشم آگین تبدیل می شد و در این میانه حسین با جدیت و تلاش فراوان خود را وقف انقلاب و آرمانهای امام(ره) و ملت ایران می کرد.
در اوج به ثمر نشستن انقلاب و بازگشت امام به میهن، او عضو فعال “کمیته حفاظت از امام” بود و با تلاشی وصف ناپذیر در پیروزی هرچه سریع تر انقلاب کوشید.
بعداز پیروزی انقلاب وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و پس از اخذ دیپلم به عضویت رسمی سپاه درآمد، او مدتی نیز در “کمیته حفاظت” از مجلس شورای اسلامی انجام وظیفه کرد و با شروع جنگ تحمیلی عازم مناطق عملیاتی شد.
“حسین” برای دومین بار با گروهان سه از گردان هفت سپاه برای اعزام به جبهه “سرپل ذهاب” ماموریت یافت و معاونت گردان “حنین” را به عهده گرفت.
او با رشادت تمام به هدایت نیروها پرداخت وبا شجاعت و توان نظامی بالایی که از خود بروز داد، به عضویت شورای سپاه پاسداران غرب برگزیده شد.
وی پس از ارائه خدمات ارزنده در جبهه های غرب به سنگرهای جنوبی رفت و تجارب ارزشمند خود را در لشکر 27 “محمد رسول الله” به کار گرفت.حسین در عملیاتهای والفجر یک، والفجر چهار، والفجر هشت فرماندهی گردانهای سلمان، زهیر و علی اصغر را به عهده داشت و در همه این عملیات های مجروح شد، او حتی یک بار شیمیایی و برای مداوا به پشت جبهه انتقال یافت اما هنوز بهبودی کامل نیافته به سوی صحنه رزم و نبرد پرگشود.نیمه های شب بود و گردان زهیر در منطقه فکه عملیاتی سخت و طاقت فرسا پیش رو داشت، حاجی که بر اثر مجروحیت های پی در پی از ترکش مانده در کمرش به شدت رنج می برد، شالی به کمر بسته به همراه بچه ها عازم منطقه شد.
یکی از همرزمانش از آخرین لحظات مقاومت و ایستادگی حاج حسین چنین می گوید: حاج حسین مانده بود و 15 نفر دیگر، او تلاش می کرد با لشکر تماس بگیرد و وضع را اطلاع دهد اما موفق نمی شد، شرایط لحظه به لحظه بحرانی تر می شد، درهمان لحظه که تقسیم شدیم که از دو جناح حمله کنیم، من زخمی شدم، حاجی شال کمرش را روی زخم من بست، خودش برخاست و آرپی جی را به دوش گرفت، حاجی جلو رفت و تانکی که بچه ها را هدف می گرفت به آتش کشید.
“حاج حسین” چندین تانک دشمن را زد و در 13 اردیبهشت 1365 در هنگامه نبرد مردانه حاجی با تانکها بود که گلوله مستقیم یکی از این تانکها حاجی را به ضیافت الهی برد.

 




موضوع :   سرداران شهيد , 
شهید محسن وزوایی

 

شهید محسن وزوایی

 

در پنجم مردادماه 1339 در خانواده ای متدین در تهران دیده به جهان گشود . او با احساسات پاك و بی آلایش مذهبی رشد یافت . شش ساله بود كه قدم  در راه تحصیل علم گذاشت ، دوره ابتدایی را با نمره های عالی به پایان رسانید  و دوره دبیرستان را در مدرسه « دكتر هشترودی » به تحصیل  ادامه داد . محسن پیش از رسیدن به سن  بلوغ به فرایض دینی عمل می كند .

محسن پس از دریافت مدرك دیپلم  با معدل بالا در سال 1335 در كنكور شركت كرده و شاگر اول كنكور می شود  و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف به تحصیل می پردازد  . پدرش از همرزمان آیت الله كاشانی بود ، از این رو پسر را با الفبای مبارزات سیاسی آشنا  می كند .

شركت در جلسات آموزش معارف اسلامی و هیاتهای مذهبی تهران از جمله فعالیتهای عمده محسن  در پیش از ورود به دانشگاه به شمار می رود .

محسن در دانشگاه با شناخت صحیحی كه از مكتب اسلام داشت ، از طیف  گوناگون و منحرف سیاسی پرهیز می كند و به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه می پیوندد . وی همزمان با شركت در فعالیتهای سیاسی و عقیدتی ، از سال 1365 مسوولیت هدایت مبارزات دانشجوی را در دانشگاه شریف علیه رژیم به عهده می گیرد .

محسن در تابستان 1359 به عضویت سپاه پاسداران در می آید ومدتی به عنوان « فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران » انجام وظیفه می كند . سپس « سرپرستی اطلاعات عملیات » به او محول می "گردد .

وی در عملیات سرنوشت ساز « پارتیزانی » به عنوان فرمانده گردان نهم مسوولیت محور « تنگ كورك » تا حد فاصل « تنگ حاجیان » را به عهده می "گیرد . در اردیبهشت ماه 1360 طرح آزادسازی ارتفاعات بازی دراز در دستور كار قرار می گیرد . محسن در تمامی مراحل شناسایی این حمله حضور می یابد و در طراحی این عملیات نقش فعالی ایفا می كند . در همین مقطع رابطه صمیمانه میان محسن و خلبان شهید « علی اكبرشیرودی » به وجود می آید . در این عملیات فرماندهی محور چپ به وزوایی واگذار می شود و فرماندهی محور سمت چپ نیز توسط « محسن حاجی بابا » صورت می پذیرد . محسن در این عملیات ایثاری جاودانه خلق می كند و موفق

می شود با تعداد اندك نیرو 350نفر از نیروهای گردان كماندویی دشمن را به اسارت در آورد .

محسن در پایان عملیات از ناحیه فك و دست مجروح  می شود و به بیمارستان منتقل می گردد . موقع عمل جراحی اجازه نمی دهد كه او را بی هوش كنند و به دكتر می "گوید : « من هرچه بیشتر درد می كشم ، بیشتر لذت می برم  حس می كنم  از این طریق به خدا نزدیك می شوم . »

او تاب نمی آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگی دوری از جبهه به سراغش می آید و او هنوز بهبودی كامل نیافته به جبهه  « گیلانغرب » باز می "گردد و فرماندهی عملیات  سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده می گیرد .

وزوایی در 20 آذرماه 1360 در عملیات « مطلع الفجر » به عنوان عملیات شركت می كند و در آن جا نیز همچون بازی دراز حماسه می آفریند . بار دیگر در این عملیات زخمی شده به تهران منتقل می گردد .

وقتی از جبهه به مرخصی می آمد به خانوا ده های شهدا  و بچه های گردان سركشی می كرد و مشكلات آنان را مرتفع می نمود .او با همه به احترام و ادب برخورد می كرد ، بویژه به پدر و مادرش احترام قائل بود . به قرائت قرآن مداومت داشت . به حضرت امام خمینی(ره) عشق می ورزید و اطاعت از معظم له را واجب می دانست .

شهید وزوایی این عاشق وارسته و مجاهد آگاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینهای فراوان  سرانجام در روز 10 اردیبهشت 1360 در عملیات « بیت المقدس » هنگام هدایت نیروهای تحت امر : بر اثر  اصابت  گلوله و تركش به فیض عظمای شهادت نایل آمد ، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خیل عشاق ره یافت .

 

وصیت نامه شهید محسن وزوایى

بسم الله الرحمن الرحیم

صفحه اول این وصیت نامه بدست نیامده است

ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها  خداوند را مشاهده مى كنیم كه چگونه ملتمسانه به كمك رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه كه مى فرماید كم من فئة قلیله غلبت فئة كثیرة را مى بینیم  كه تعداد محدود لشكریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهاى مردمى بر تعداد كثیرى از نیروهاى دشمن غلبه مى نماید بیاد دارم  در عملیات بازى دراز در قسمتى از عملیات مقداد ما 6 نفر بودیم و بر 300 نفر غلبه پیدا نمودیم .

در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میكند كه گویى اصلا قابل تصور نیست  هنگامیكه در قسمتى از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بین برادران مى افتد اینها ارزشهایى است كه ملت ا. . . ارزانى بشریت داشته است حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم .

مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله اى مخلصین اخلاق و اى كسانى كه مشغول ریاضت كشیدن جهت نزدیكى به درگاه خدا هستید بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیكى به درگاه خداوند رسیده اند كه نوجوان تازه داماد پس از 3 ساعت كه از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود آخر در كدامین مكتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید خدا را شاهد مى گیریم هنگامى كه در 14 شهریور 1360 در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانك زخمى شده بودم خون زیادى از بدنم رفته بود وقتى به كمك الهى نجات پیدا كردم در بیمارستان زجر زیادى مى بردم آنگونه كه شاید قابل تصور نباشد بطوریكه در یك شب ده عدد والیوم 10 به من تزریق شد تا كمى آرام گرفتم اما هنگامى كه درد مى كشیدم در عین زجر بدنى از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم حس مى كردم كه بار دوشم سبك مى شود و هنگامى كه  شخص پرستار مراقب من به مسخره مى گفت چرا این كارها را كردى و خودت را به این روز انداختى به خمینى بگو تا بیاید درستت كند به او گفتم خدا خودش درست مى كنه و همینطور هم شد . وا... قسم وقتى كمى از فشار كارم كم مى شود در خود احساس ضعف و كوچكى مى كنم . آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم كه لحظه اى غفلت خیانت به اسلام و قرآن است باید با هم براى خدا تا آنجا كه در توان داریم كوشش كنیم امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام شیطان بزرگ آمریكا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش پس از خدا غافل نشوید كه پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تكلیف را عمل كنیم اگر توانستیم پیروز مى  شویم و اگر كشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است . پس ما نباید نگرانى داشته باشیم این منافقان از خدا بى خبر باید بدانند كه ملت آنها را شناخته است اكنون كه ملت در جبهه ها حاضر شده است شمابیشتر ملت بیگناه را ترور مى كنید شما نامردان تاریخ هستید كه روى تمامى جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید كرده اید شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى آخر چگونه حاضر مى شوید از كودكان شیرخوار گرفته تا روحانیون معظم و جان بر كف این راهیان راه ا... را ترور نمایید . این امت باید بداند از بزرگترین خطراتى كه انقلاب را تهدید مى كند آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب یعنى همانا خط امام است پس خط امام را دنبال كنید و امام را تنها نگذارید كه نمى گذارید شما  امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید شما فرزندانى تربیت نموده اید كه شهادت را بالاترین سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى كنید و شكست در راه چنین حركتى مفهومى ندارد خدا را شكر مى كنم كه نعمت زجر كشیدن در راهش را نصیبم نمود خدا را شكر مى كنم كه نعمت شركت در عملیات بمنظور روشن كردن سرزمینهاى سرد و بیروح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم كه شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه كه به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم كه مرا به حال خود وا مگذارد كه بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه كسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم اللهم الرزقنا شهاده فى سبیلك 

و اما پدر و مادرم

از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم كه افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است . پدرم ! هنگامى كه بیاد مى آورم در سنین كودكى صداى فریاد شما در سحر بمنظور نماز در گوشم مى پیچید كه محسن نمازت قضا نشود . امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افكند و شكر نعمت خداى را مى نمایم سفارش مى كنم همانگونه كه تا به حال عمل كرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید .

و در آخر برادران و خواهرانم

به امید اینكه انقلاب حركتى است بمنظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را بكارگیرید . بخصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است اما شما امروز نعمت حكومت اسلامى بر خور دارید و این بزرگترین موهبتى است كه خداوند به شما ارزانى داشته است قدر آنرا بدانید و شكر نعمتش را بجا آورید .

در آخر مى خواهم كه 14 روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه كه دارایى من محسوب مى شود آنطور كه پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى  كه دارم در جهت كمك به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شوددر ضمن  اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من كمكى به اسلام كرده باشد .

                                                                                                           انشاءالله

                                                                                                     و من الله التوفیق

                                                                                            ۲۶ /۱۲/۱۳۶۰ ساعت یازده شب

                                                                                                       جبهه بلد - دزفول

 

 




موضوع :   سرداران شهيد , 
عملیات بیت المقدس

 

عملیات بیت المقدس

در حالی كه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرین و مهم ترین برگ برنده این كشور برای وادار ساختن ایران به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقی می شد، آزاد سازی این شهر می توانست سمبل تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی بر متجاوز و اثبات برتری نظامی اش باشد.

بر همین اساس، با توجه به این كه منطقه عمومی غرب كارون آخرین منطقه مهمی بود كه هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از یك سو فرماندهان نظامی ایران برای انجام عملیات در این منطقه اشتراك نظر داشتند، و از سوی دیگر عراق نیز كه طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر را پس از عملیات فتح المبین قطعی و مسجل می پنداشت، با در نظر گرفتن اهمیت این شهر و جایگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ این منطقه معتقد بود. از این رو، بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین، در حالی كه قوای ارتش عراق در منطقه عمومی خرمشهر تقویت می شد، به تمام یگان های تحت امر قرارگاه مركزی كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازی و تجدید قوا، به شناسایی و طراحی عملیات بپردازند.

مهم ترین اهدافی كه در این عملیات دنبال می شد، عبارت بودند از:

-   انهدام نیروی دشمن، حداقل بیش از دو لشكر.

-   آزاد سازی حدود 5400 كیلومتر مربع از خاك ایران؛ از جمله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید.

-   خارج نمودن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.

-   تامین مرز بین المللی (حدفاصل پاسگاه طلائیه تا شلمچه).

-  آزادسازی جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.

منطقه عمومی عملیات بیت المقدس در میان چهار مانع طبیعی محصور است، كه از شمال به رودخانه كرخه كور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه كارون و از غرب به هور الهویزه منتهی می شود.

منطقه مزبور به جز جاده نسبتا مرتفع اهواز – خرمشهر، فاقد هر گونه عارضه مهم برای پدافند است. همین امر موجب شد تا زمین منطقه – به دلیل مسطح بودن – برای مانور زرهی مناسب، و برای حركت نیروهای پیاده – به دلیل در دید و تیر قرار داشتن – نامناسب باشد. نقاط حساس و استراتژیك منطقه شامل بندر و شهر خرمشهر، پادگان حمید، جفیر، جاده آسفالت اهواز –  خرمشهر، شهر هویزه و رودخانه های كارون،  كرخه كور و اروند  بود.

 

تا قبل از آغاز عملیات بیت المقدس، استعداد نیروهای دشمن به ترتیب زیر بود:

-         لشكر 6 زرهی؛ از جنوب رودخانه كرخه تا هویزه.

-         لشكر 5 مكانیزه؛ از غرب اهواز تا روستای سید عبود.

-         لشكر 11 پیاده از سید عبود تا خرمشهر –  تیپ های 22، 48، 44 مامور حفاظت از خرمشهر بودند.

-         لشكر 3 زرهی در شمال خرمشهر.

با شروع عملیات نیز یگان های دیگری از ارتش عراق به منطقه اعزام شدند كه در مجموع تمامی یگان هایی كه در منطقه درگیری حضور یافتند، عبارت بودند از:

-         لشكر 5 مكانیزه؛ شامل: تیپ های 26 و 55 زرهی و تیپ های 15 و 20 مكانیزه.

-         لشكر 6 زرهی؛ شامل: تیپ های 16 و 30 زرهی و تیپ  25 مكانیزه .

-         لشكر 3 زرهی؛ شامل: تیپ های 6،12 و 53 زرهی و تیپ 8 مكانیزه .

-         لشكر 9 زرهی؛ شامل: تیپ های 35 و 43 زرهی و تیپ 14 مكانیزه .

-         لشكر 10 زرهی؛ شامل: تیپ های 17 زرهی و 24 مكانیزه .

-         لشكر 11 پیاده؛ شامل: سه تیپ سازمان 44، 48 و 49 پیاده و سه تیپ تحت امر 45 ، 113 و 22 پیاده.

-         لشكر 12 زرهی؛ شامل: تیپ های 46 مكانیزه و 37 زرهی.

-         لشكر 7 پیاده؛ شامل: تیپ های 19 و 39 پیاده.

-         تیپ مستقل 10 زرهی.

-         تیپ های مستقل 109، 419، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پیاده.

-         تیپ های 31، 32 و 33 نیروی مخصوص.

-         تیپ های 9، 10 و 20 گارد مرزی.

-         تعداد 30 گروهان كماندو.

-         تعداد 10 قاطع جیش الشعبی (هر قاطع 450 نفر).

-         گردان تانك مستقل سیف سعد.

-         گردان های شناسایی حطین، صلاح الدین، حنین.

-         توپخانه دشمن نیز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشكیل شده بود كه به طور تقریبی عبارت بود از 30 گردان.

سرانجام عملیات بیت المقدس در 30 دقیقه بامداد روز 10 اردیبهشت 1361 با قرائت رمز عملیات بسم الله الرحمن الرحیم . بسم الله القاسم الجبارین، یا علی ابن ابی طالب از سوی فرماندهی آغاز شد.

شهید آیت الله صدوقی و آیت الله مشكینی نیز كه در كنار فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا حضور داشتند، هر یك به طور جداگانه، پیام هایی را به وسیله بی سیم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت كردند.

عملیات بیت المقدس را به چهار دوره زمانی به شرح زیر می توان تقسیم كرد:

مرحله اول : در محور قرارگاه قدس (شمال كرخه كور) به دلیل هوشیاری دشمن و وجود استحكامات متعدد، پیشروی نیروها به سختی امكان پذیر بود و در این میان تنها تیپ های 43 بیت المقدس و 41 ثارالله موفق شدند از مواضع دشمن عبور كرده و منطقه ای در جنوب رودخانه كرخه كور را به عنوان سرپل تصرف كنند. عدم پوشش جناحین این یگان ها باعث شده بود كه فشار شدید دشمن برآن ها وارد شود.

در محور قرارگاه فتح، یگان های خودی ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ایجاد استحكامات و جلوگیری از نقل و انتقالات و تحركات دشمن در جاده مذكور پرداختند.

در محور قرارگاه نصر، به دلیل تاخیر در حركت و وجود با تلاق در كنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنین تمركز دشمن در شمال خرمشهر، نیروهای این قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست یافته و با قرارگاه فتح الحاق كنند.

الحاق كامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنین تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور كار عملیات شب دوم قرار گرفت كه با انجام آن تا حدودی اهداف مورد نظر محقق شد، لیكن برخی رخنه ها همچنان باقی بود تا این كه سرانجام پس از 5 روز، جاده اهواز – خرمشهر از كیلومتر 68 تا كیلومتر 103 تثبیت و كلیه رخنه ها ترمیم شد.

در محور قرارگاه فتح، یگان های خودی ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ایجاد استحكامات و جلوگیری از نقل و انتقالات و تحركات دشمن در جاده مذكور پرداختند.

در محور قرارگاه نصر، به دلیل تاخیر در حركت و وجود با تلاق در كنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنین تمركز دشمن در شمال خرمشهر، نیروهای این قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست یافته و با قرارگاه فتح الحاق كنند.

الحاق كامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنین تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور كار عملیات شب دوم قرار گرفت كه با انجام آن تا حدودی اهداف مورد نظر محقق شد، لیكن برخی رخنه ها همچنان باقی بود تا این كه سرانجام پس از 5 روز، جاده اهواز – خرمشهر از كیلومتر 68 تا كیلومتر 103 تثبیت و كلیه رخنه ها ترمیم شد.

مرحله دوم: در این مرحله آزاد سازی خرمشهر از دستور كار عملیات خارج و تصمیم گرفته شد كه قرارگاه های فتح و نصر از جاده اهواز – خرمشهر به سمت مرز پیشروی كنند و قرارگاه قدس نیز ماموریت یافت تا به صورت محدود برای تصرف سرپل در جنوب كرخه كور اقدام نماید و سپس آن را گسترش دهد.

عملیات در این مرحله در ساعت 22:30 روز 16/2/1361 آغاز شد. نیروهای قرارگاه فتح در همان ساعات اولیه به جاده مرزی رسیدند. یگان های قرارگاه نصر نیز با اندكی تاخیر و تحمل فشارهای دشمن، به مرز رسیده و با قرارگاه فتح الحاق كردند.

دشمن با مشاهده جهت پیشروی نیروهای ایران به طرف مرز، لشكر های 5 و 6 خود را به عقب كشاند. به نظر می رسید این عقب نشینی با دو هدف انجام شده باشد: یكی جلوگیری از محاصره و انهدام این لشكرها،  و دیگری تقویت هر چه بیشتر خطوط پدافندی بصره و خرمشهر.

در پی این عقب نشینی كه از ساعات اولیه روز 18/2/1361 آغاز شده بود، نیروهای قرارگاه قدس ضمن تعقیب نیروهای دشمن، تعدادی از آن ها را كه از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآوردند و در نتیجه جاده اهواز – خرمشهر (تا انتهای جنوب منطقه ای كه توسط قرارگاه نصر به عنوان سرپل تصرف شده بود) و نیز مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند.

مرحله سوم: در این مرحله، قرارگاه نصر ماموریت یافت تا حركت خود را به سمت خرمشهر آغاز نماید. نیروهای عمل كننده كه متشكل از چهار تیپ مستقل سپاه پاسداران و دو تیپ ارتش بودند، در آخرین ساعات روز 19/2/1361 عملیات خود را آغاز كردند؛ اما به دلیل هوشیاری دشمن و تمركز نیرو در خطوط  پدافندی اش، نیروهای خودی در انجام ماموریت خود توفیق نیافتند. تكرار این عملیات در روز بعد نیز به شكست انجامید. به همین خاطر تصمیم گرفته شد تا برای انجام عملیات نهایی فرصت بیشتری به یگان ها داده شود. هم چنین مقرر شد دو تیپ المهدی (عج) و امام سجاد (ع) از قرارگاه فجر نیز در حركت بعدی استفاده شود.

سرانجام  در ساعت 22:30 اول خرداد 1361 تلاش برای آزادی سازی خرمشهر با رمز «بسم الله القاسم الجبارین یا محمد بن عبدالله (ع)» آغاز شد در برابر تك سریع و غافلگیرانه، نیروهای عراقی دچار وحشت وسرگردانی شدید شدند و نتوانستند واكنش مهمی از خود نشان دهند و ارتباط یگان های دشمن با یكدیگر قطع شد. فرار افسران و درجه داران و سربازان عراقی از منطقه خرمشهر گویای از هم پاشیدگی سازمان یگان های دشمن بود.

در روز دوم خرداد نتیجه پیكار بسیار درخشان بود و قرارگاه كربلا به هدف خود كه احاطه كامل خرمشهر بود، رسید. تعداد اسرای عراقی در این روز از 2830 نفر تجاوز كرد و یگان هایی از دشمن كه در منطقه بین نهر عرایض و شلمچه مستقر بودند، به میزان زیاد منهدم شدند.

به وجود حضور گسترده هواپیماهای عراقی در آسمان منطقه، عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش در پشتیبانی از یكان های رزمنده، در صحنه عملیات بیت المقدس حضوری فعال داشتند و با بمباران پل شناور عراقی ها بر روی شط العرب و مناطق تجمع آنان در آن سوی رودخانه، نقش ارزنده ای در آزاد سازی خرمشهر ایفا كردند.

در اواخر روز دوم خرداد، قرارگاه كربلا پس از بررسی آخرین وضعیت، تصمیم گرفت تا نیروها با ورود به شهر، آنرا از لوث وجود نیروهای عراقی پاك گردانند. و در سه بامداد روز سوم خرداد واحدهایی از رزمندگان ایران به آن سوی رودخانه وارد شدند.

از طرف دیگر جمعی از نیروهای عراقی با استفاده از تاریكی شب و قایق اقدام به فرار كردند كه تعدادی از این قایق ها توسط تكاوران نیروی دریایی هدف قرار گرفت و سرنشینان آن ها غرق شدند.

نیروهای عراقی از ساعت سه و پنجاه دقیقه بامداد تا نیم بعد ازظهر روز سوم خرداد از سمت شلمچه 3 بار اقدام به پاتك كردند و تلاش نمودند تا از طریق جاده شلمچه – خرمشهر حلقه محاصره خرمشهر را بشكنند، اما هر بار با پایداری و مقاومت دلاورانه رزمندگان ایرانی مواجه شدند و با دادن خساراتی عقب نشینی كردند.

در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد در حالی كه درگیری شدیدی بین قوای ایرانی و نیروهای عراقی در شمال نهر خین جریان داشت و دشمن در فكر شكستن حلقه محاصره خرمشهر بود، رزمندگان ایرانی از جناح غرب و خیابان كشتارگاه وارد شهر شدند. ناحیه گمرك خرمشهر در كنار اروند اندكی مقاومت كرد كه آن هم به سرعت در هم شكسته شد.

در ساعت 12 قوای ایران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نیروهای متجاوز بعثی كه 24 ساعت در محاصره كامل قرار داشتند، راهی جز اسارت یا فرار و یا كشته شدن نداشتند. بدین جهت واحدهای عراقی گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.

در ساعت 2 بعد از ظهر، خرمشهر به طور كامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.

بدین ترتیب این شهر مقاوم كه پس از 35 روز پایداری و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت و پیكره پاك آن از لوث وجود متجاوزان تطهیر گردید.

رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر، نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند. خبر آزاد سازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افكند و ملت ایران اسلامی را كه مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق در شادی و سرور كرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی به جشن و شادی پرداختند. در پایان آن روز امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شكر به جای آورده و با فرا رسیدن شب به یمن پیروزی حق بر باطل بر پشت بام ها ندای الله اكبر سردادند.

- طی عملیات بیت المقدس 5038 كیلومتر مربع از اراضی اشغال شده از جمله شهرهای خرمشهر و هویزه و نیز پادگان حمید و جاده اهواز – خرمشهر آزاد شدند. علاوه بر این شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از تیررس توپخانه دشمن خارج گردیدند. هم چنین 180 كیلومتر از خط مرزی تامین شد.

- با فتح خرمشهر، برتری نظامی ایران بر عراق مورد تایید كارشناسان و تحلیل گران نظامی قرار گرفت.

- فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد؛ به گونه ای كه نظامیان عراقی تا مدت زیادی نتوانستند از لاك دفاعی خارج شوند.

- عملیات بیت المقدس موجب شد تا كشورهای عرب منطقه به تقویت مالی و نظامی عراق مبادرت ورزند.

- طی این عملیات حدود نوزده هزار تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمده و بالغ بر شانزده هزار تن كشته و زخمی شدند.

 




موضوع :   عمليات ها , 
اگر براي خداست بگزار گمنام بمانم (شهيد گمنام)

 

السلام عليك يا فاطمةالزهرا(س)

 

اگر براي خداست بگزار گمنام بمانم

 ........................................................................................................

ميروم تا انتقام سيلي زهرا(س) بگيرم

                                                

                                                                                         شهيد گمنام

 

 

مراسم پرفيض دعاي كميل

در كنار تربت پاك شهيدان

زمان پنجشنبه ۱۶/۲/۸۹ از نماز مغرب و عشاء

قطعه ۲۹ گلزار شهدا

 

 

مداح : حاج حسين سازور

 

 

ارواح طيبه شهدا صلوات

..........................................................................................

شهدا براي ما حمدي بخوانيد كه شما زنده ايد ما مرده

                                                                    سيد شهيدان اهل قلم شهيد سيد مرتضي آويني

........................................................................................................................................

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
شهيد محمد رضا موحددانش

 

السلام عليك يا فاطمة الزهرا (س)

مراسم بزرگداشت شهید محمد رضا موحد دانش

همراه با دعاي پرفيض ندبه

جمعه ۱۷/۲/۱۳۸۹

ساعت ۷ صبح

گلزار شهداي بهشت زهرا (س)

سالن دعاي ندبه

مداح : آقاي طهماسبي

............................................................................................

وصیت نامه شهید محمد رضا موحد دانش

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام بر امام زمان و درود بر شهیدپروران راه خدا و مرگ بر کفار . اکنون شما که این نامه را می خوانید خدا میداند که در کجا بسر میبرم اما از شما می خواهم که بدون اینکه کوچکترین ناراحتی را به خود راه دهید این نامه را بخوانید ، من حسرت یک آخ را بر دل دشمن گذاشتم شما هم با صلابت خودتان داغ دیگری بر دل دشمن بگذارید ، من خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد ( ص ) و علی ( ع ) میکنم و افتخار میکنم که ایدئولوژی من اسلام است اسلامی که به من فهماند چگونه بیندیشم و چگونه راهم را انتخاب کنم ، خمینی کبیر با انقلابی که همراه خود آورد باعث شد من از این بعد بیرون بیایم و بتوانم با اسلام از بعد مذهبی بیشتر برخورد کنم ، اکنون در این زمان از انقلاب امام ما هل من ناصر ینصرنی صدا میزند بر ملت مسلمان ایران واجب است که بر این پیام امام لبیک بگویند و این درخت را با خون خود سیراب کند . میتوانیم با نثار خون خود خونی را که در مقابل اسلام ناچیز است زمینه ساز حکومت حضرت مهدی ( عج ) باشیم . من با پیام حسین زمان خمینی کبیر دیگر نتوانستیم طاقت بیاورم و برای احیای اسلام عزیز و انجام وظیفه خود داوطلبانه بر جبهه حق علیه باطل برفتم . در این موقعیت که عاشورای حسینی بار دیگر در ایران تکرار می شود باید با شرکت خود از اسلام پشتیبانی کنیم و اگر در این میدان زنده ماندیم شاهد پیروزی بزرگی که همان پیروزی مسلمین بر کفار است خواهیم بود و اگر کشته شویم با مقام والای دست یافته و راه حسین را رفته ایم خداوند ما را دارد آزمایش میکند چون ما می دانیم که آزمایش شویم حال که حق و حقیقت را میدانیم و به پوچ بودن دنیا اعتقاد داریم پس چرا خودمان را گول بزنیم و جزء راه الله راانتخاب کنیم پدرم ، مادرم بدانید که شهادت حد نهایی تکامل انسان است و آماده از دست دادن دیگر فرزندان خود در راه میهنت و خدا باشید و کوه باشید و چون کوه استقامت کنید لحظه ای از نام خدا غافل مباشید و برای فرزندان خود آرزوی پیوستن به سرور شهیدان حسین ابن علی ( ع ) را داشته باشید و بر خودتان ببالید که امانت خدا بخود خدا برگردانیده اید . اگر زنده بودم همیشه یک راه را انتخاب میکردم و همچنانکه انتخاب کردم راه الله شهادت و ایمان یکتاپرستی بود چون من از سرورم حسین درس مبارزه و جهاد و درس شهادت را یاد گرفته ام ، من آموخته ام که زندگی مادی نکبت بار است و نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فرا گیرد خودتان را مهیای سفر آخرت کنید فراموش نکنید امام زمان شما حضرت مهدی ( عج ) است لحظه ای از دعا برای سلامتی ایشان غفلت نکنید گرفتاریهای خود را به واسطه ایشان حل و رفع کنید با تمام قدرت کوشش کنید تا هر چه زودتر امام زمان حضرت مهدی ( عج ) ظهور فرماید . اطلاعات و معرفت خود را به امام زمان زیاد کنید و سعی کنید دلتان با محبت به امام انس بگیرد . ای برادران پیوسته در راه اعتلای اسلام عزیز کوشا و تمامی فرامین امام را به جان و دل پذیرا باشید . ( و زمان زمان حسین و ایام عاشورا )ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید . خواهران و برادران در هر زمان منافقین بوده اند که خواسته اند با اسلام مبارزه کنند از شما می خواهیم که هیچ وقت بمن ناکام نگویید چون در نهایت کام را گرفتم و این خودش بهترین نعمتهای خدا بمن است . به یکدیگر

 

تبریک بگویید و به انقلابیون بگویید جان او هدیه ای برای امام امت خمینی بت شکن و راه خداست و بگویید فقط برای خداوند متعال به جهاد رفته و شهید شده . از شما می خواهم که نگران حال رهبرمان امام خمینی باشید و اگر مسلمان هستید واقعا ذره ای بمال این دنیا دل نبندید زیرا که هر چه بیشتر مال و زر و سیم داشته باشید آتش دوزخ هم برای شما بیشتر است پس با مال و جان خود دنیای آخرت را برای خود خریداری کنید ، الدنیا مزرعه الاخره دنیا کشتزار آخرت است . خدایا ترا به یگانگیت قسم میدهم شهادت در راه اسلام را نصیبم کن و این بنده حقیرت را جزء غلامان سرور شهیدان حسین ابن علی ( ع ) قرار بده . خدایا بحدی گناه کردم و از فرمان تو سرپیچی کردم که شرمنده مرا از بخشنده شدگان درگاه خود قرار بده .

پروردگارا آنچنان لطفی در حق من بنما که در آخرین لحظات عمرم نام ترا به زبان داشته باشم .

                                                                                

 

                                                                                والسلام محمد رضا موحد دانش

                                                                                          دوشنبه ۲۸/۲/۱۳۶۰

                                                                                          مطابق ۱۰ رجب ۱۴۰۱

 

              شهید محمد رضا موحد دانش    

    نام پدر غلامحسین

   محل تولد تهران

  سال تولد ۱۳۴۰

محل شهادت ام الرصاص عملیات فتح المبین

سال شهادت ۱۰/۲/۱۳۶۱

محل دفن گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) تهران -  قطعه ۲۶

 




موضوع :   شهداي شاخص , 
استاد شهید مرتضی مطهری

 

قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ  

 

 

 

      جسدشهید متروح و لباس شهید متجسد است

شهید و مهفوم شهید در میان کلمات و مفاهیم اسلامی و در ذهن کسانی که فرهنگشان فرهنگ اسلامی است کلمه ای و مفهومی نورانی و مقدس ا ست از کلمات و مفاهیم دیگر برتر .

بدن شهید:

اسلام دینی حکیمانه است  دستوری خالی از مصلحت و راز و رمز مخصوصا راز و رمز اجتماعی ندارد یکی از دستورهای اسلامی این است که هر فرد مسلمان که می میرد بر دیگران واجب است که بدن او را به ترتیب مخصوص غسل دهند و شستشو نمایند همه اینها حکمتها و رازها و رمزها دارد که فعلا در مفام بحث از آنها نیستیم  .

ولی این دستور یک استثنا دارد آن استثنا شهید است از این دستور ها فقط نماز و دفن در مورد شهید اجرا می شود اما غسل و شستشو یا کندن لباسهای دوران زندگی و پیچیدن در جامعه ای دیگر به ترتیب خاص ابدا. این استثنا خود رمز و رازی دارد نشا نه این است که روح و شخصیت شهید آن جنان پا ک و وارسته شده که در بدنش و در خونش و حتی در جامعه اش اثر گذاشته است .

 

بدن شهید یک (جسد متروح) است یعنی جسدی است که احکام روح بر آن جاری شده است همجنانکه جامه شهادتش (لباس متجسد)است یعنی حکم روح بر بدن جاری شده و حکم جاری شده بر بدن بر لباس و جامه جاری شده است .

بدن و جامه شهید از ناحیه روح و اندیشه و حق پرستی و پاکباختگیش کسب شرافت کرده است .

شهید اگر در میدان معرکه جان به جان آفرین تسلیم کند بدون غسل و کفن با همان تن خون الوده و جامه خون الوده دفن می شود .

خون شهیدان راز اب او لیتر است                      این خطا از صد صواب او لیتر است

این احکام خاص در فقه اسلامی درباره بدن شهید نشانه دیگری است از قداست شهید در اسلام .

 

 شهادت استاد مطهری گرامی باد

 

 

سوال : همیشه برایم این سوال مصرح بود که درست است که روح شهداء عندربهم یرزقون است اما احترام به مزار شهید وحتی لباس شهید ،که خانواده های شهدا وحتی سایر مردم برای آن این همه قداست وعظمت قائل می شوند چه توجیهی دارد آیا صرفا به خاطر آن است که اینها مارا به یاد شهدا می اندازند. یا نه ارزش آنها ماهوی وذاتی است ، تا اینکه به این فرازهای نورانی ازکتاب استاد شهید آیت ا... مطهری دست یافتم وپاسخ خود را گرفتم. 

 

 




موضوع :   شهداي شاخص , 
 
مراسم ققنوس فاتح بزرگداشت "شهيد وزوايي"با حضور سعيد قاسمي
 

مراسم بزرگداشت سالگرد شهيد محسن وزوايي در گلزار شهداي بهشت زهرا سلام‌الله‌‌عليها برگزار گردید

مراسم بزرگداشت ققنوس فاتح با سخنراني حاج سعيد قاسمي از فرماندهان ارشد دفاع مقدس عصر  پنج‌شنبه ساعت 18 در قطعه 26 گلزار شهداي بهشت زهرا سلام‌الله‌عليها برگزار گردید .

شهيد محسن وزوايي در تابستان 1359 به عضويت سپاه پاسداران در مي‌آيد و مدتي به عنوان "فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران" انجام وظيفه مي‌كند. سپس "سرپرستي اطلاعات عمليات" به او محول مي‌گردد.

اين عاشق وارسته و مجاهد آگاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفريني‌هاي فراوان سرانجام در روز جمعه 10 ارديبهشت 1360 ساعت ۱۰ صبح در عمليات "بيت المقدس" هنگام هدايت نيروهاي تحت امر بر اثر اصابت گلوله و تركش به فيض عظماي شهادت نايل آمد، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خيل عشاق ره يافت.

 

***********درچنین ساعتی و در چنین روزی ققنوس فاتح ما شهد شیرین شهادت را نوشید ما که یاد او هستیم آیا او از ما یادی میکند***********

 

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
فاتح ققنوس - بزرگداشت سالگرد سردار شهيد محسن وزوايي

فاتح ققنوس

بزرگداشت سالگرد سردار شهيد محسن وزوايي

زمان : پنجشنبه ساعت ۱۸  مورخ۹/۲/۸۹

مكان : گلزار شهداي بهشت زهرا (س) قطعه 26

سخنران : مهندس حاج سعيد قاسمي

 




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
شهيد محسن وزوايي
 

شهيد محسن وزوايي

 

 در پنجم مردادماه 1339 در خانواده اي متدين در تهران ديده به جهان گشود . او با احساسات پاك و بي آلايش مذهبي رشد يافت . شش ساله بود كه قدم  در راه تحصيل علم گذاشت ، دوره ابتدايي را با نمره هاي عالي به پايان رسانيد  و دوره دبيرستان را در مدرسه « دكتر هشترودي » به تحصيل  ادامه داد . محسن پيش از رسيدن به سن  بلوغ به فرايض ديني عمل مي كند .

محسن پس از دريافت مدرك ديپلم  با معدل بالا در سال 1335 در كنكور شركت كرده و شاگر اول كنكور مي شود  و در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف به تحصيل مي پردازد  . پدرش از همرزمان آيت الله كاشاني بود ، از اين رو پسر را با الفباي مبارزات سياسي آشنا  مي كند .

شركت در جلسات آموزش معارف اسلامي و هياتهاي مذهبي تهران از جمله فعاليتهاي عمده محسن  در پيش از ورود به دانشگاه به شمار مي رود .

محسن در دانشگاه با شناخت صحيحي كه از مكتب اسلام داشت ، از طيف  گوناگون و منحرف سياسي پرهيز مي كند و به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مي پيوندد . وي همزمان با شركت در فعاليتهاي سياسي و عقيدتي ، از سال 1365 مسووليت هدايت مبارزات دانشجوي را در دانشگاه شريف عليه رژيم به عهده مي گيرد .

محسن در تابستان 1359 به عضويت سپاه پاسداران در مي آيد ومدتي به عنوان « فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران » انجام وظيفه مي كند . سپس « سرپرستي اطلاعات عمليات » به او محول مي "گردد .

وي در عمليات سرنوشت ساز « پارتيزاني » به عنوان فرمانده گردان نهم مسووليت محور « تنگ كورك » تا حد فاصل « تنگ حاجيان » را به عهده مي "گيرد . در ارديبهشت ماه 1360 طرح آزادسازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي گيرد . محسن در تمامي مراحل شناسايي اين حمله حضور مي يابد و در طراحي اين عمليات نقش فعالي ايفا مي كند . در همين مقطع رابطه صميمانه ميان محسن و خلبان شهيد « علي اكبرشيرودي » به وجود مي آيد . در اين عمليات فرماندهي محور چپ به وزوايي واگذار مي شود و فرماندهي محور سمت چپ نيز توسط « محسن حاجي بابا » صورت مي پذيرد . محسن در اين عمليات ايثاري جاودانه خلق مي كند و موفق

مي شود با تعداد اندك نيرو 350نفر از نيروهاي گردان كماندويي دشمن را به اسارت در آورد .

محسن در پايان عمليات از ناحيه فك و دست مجروح  مي شود و به بيمارستان منتقل مي گردد . موقع عمل جراحي اجازه نمي دهد كه او را بي هوش كنند و به دكتر مي "گويد : « من هرچه بيشتر درد مي كشم ، بيشتر لذت مي برم  حس مي كنم  از اين طريق به خدا نزديك مي شوم . »

او تاب نمي آورد كه درمانش كامل شود . دلتنگي دوري از جبهه به سراغش مي آيد و او هنوز بهبودي كامل نيافته به جبهه  « گيلانغرب » باز مي "گردد و فرماندهي عمليات  سپاه «سرپل ذهاب » را بر عهده مي گيرد .

وزوايي در 20 آذرماه 1360 در عمليات « مطلع الفجر » به عنوان عمليات شركت مي كند و در آن جا نيز همچون بازي دراز حماسه مي آفريند . بار ديگر در اين عمليات زخمي شده به تهران منتقل مي گردد .

وقتي از جبهه به مرخصي مي آمد به خانوا ده هاي شهدا  و بچه هاي گردان سركشي مي كرد و مشكلات آنان را مرتفع مي نمود .او با همه به احترام و ادب برخورد مي كرد ، بويژه به پدر و مادرش احترام قائل بود . به قرائت قرآن مداومت داشت . به حضرت امام خميني(ره) عشق مي ورزيد و اطاعت از معظم له را واجب مي دانست .

شهيد وزوايي اين عاشق وارسته و مجاهد آ"گاه پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرينهاي فراوان  سرانجام در روز 10 ارديبهشت 1360 در عمليات « بيت المقدس » هنگام هدايت نيروهاي تحت امر : بر اثر  اصابت  گلوله و تركش به فيض عظماي شهادت نايل آمد ، سر و جان در گرو محبوب و معشوق نهاد و به خيل عشاق ره يافت .

دست نوشته محسن وزوايي

 

اگر توانستيد جنازه ام را به دست بياوريد ، آن را به روي  مينهاي  دشمن بيندازيد تا جنازه من كمكي به حاكميت اسلام كرده باشد . ان شاءالله .

مناجاتنامه محسن وزوايي

خدايا : الان تمام مردم ايران چشم انتظارند . مادران و پدران شهداء در التهابند . قلب امام نگران اين حمله است . در اين حمله آبروي اسلام در ميان است . خدايا اگر مي داني كه نيتهاي  ما خالص و فقط براي تو است ، ياريمان كن . راه را نشانمان بده . خدايا  تو براي موسي(ع)  دريا را شكافتي و راهش دادي . تو براي محمد(ص)  غاري را قرار دادي و به امر تو عنكبوت  بر در آن تار تنيد . خدايا  ما كوچكتر از آنيم  كه درخواست كنيم براي ما كاري انجام بدهي . خداوندا تو را به حق  امام زمان(عج) ، تو را به حق  نايبش خميني ، ترا به حق حسين(ع) كه ما به خونخواهي او قيام  كرده ايم ، قسم ات مي دهم ما بندگان  حقير و  ضعيف را از اين درماندگي نجات ببخش .

1811037- محسن  وزوايى

وصيت نامه شهيد محسن وزوايى

 

بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اول اين وصيت نامه بدست نيامده است

ما ترس از شهادت نداريم و اين تنها آرزوى ماست در اين جبهه ها  خداوند را مشاهده مى كنيم كه چگونه ملتمسانه به كمك رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آيه شريفه كه مى فرمايد كم من فئة قليله غلبت فئة كثيرة را مى بينيم  كه تعداد محدود لشكريان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نيروهاى مردمى بر تعداد كثيرى از نيروهاى دشمن غلبه مى نمايد بياد دارم  در عمليات بازى دراز در قسمتى از عمليات مقداد ما 6 نفر بوديم و بر 300 نفر غلبه پيدا نموديم .

در جبهه ها چنان روحيه ايمان و ايثار مفهوم پيدا ميكند كه گويى اصلا قابل تصور نيست  هنگاميكه در قسمتى از عمليات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بين برادران مى افتد اينها ارزشهايى است كه ملت ا. . . ارزانى بشريت داشته است حقير بزرگترين افتخار خودم را عبوديت به در گاه احديت مى دانم .

مى خواهم بگويم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله اى مخلصين اخلاق و اى كسانى كه مشغول رياضت كشيدن جهت نزديكى به درگاه خدا هستيد بياييد تا ببينيد در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزديكى به درگاه خداوند رسيده اند كه نوجوان تازه داماد پس از 3 ساعت كه از عروسيش ميگذرد در جبهه حاضر مى شود آخر در كدامين مكتب چنين ارزشهايى را سراغ داريد خدا را شاهد مى گيريم هنگامى كه در 14 شهريور 1360 در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانك زخمى شده بودم خون زيادى از بدنم رفته بود وقتى به كمك الهى نجات پيدا كردم در بيمارستان زجر زيادى مى بردم آنگونه كه شايد قابل تصور نباشد بطوريكه در يك شب ده عدد واليوم 10 به من تزريق شد تا كمى آرام گرفتم اما هنگامى كه درد مى كشيدم در عين زجر بدنى از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم حس مى كردم كه بار دوشم سبك مى شود و هنگامى كه  شخص پرستار مراقب من به مسخره مى گفت چرا اين كارها را كردى و خودت را به اين روز انداختى به خمينى بگو تا بيايد درستت كند به او گفتم خدا خودش درست مى كنه و همينطور هم شد . وا... قسم وقتى كمى از فشار كارم كم مى شود در خود احساس ضعف و كوچكى مى كنم . آخر ميدانيد اى امت شهيد پرور ايران امروز در شرايطى هستم كه لحظه اى غفلت خيانت به اسلام و قرآن است بايد با هم براى خدا تا آنجا كه در توان داريم كوشش كنيم امروز تمام مزدوران و طاغوتيان به مقابله با انقلاب عزيز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبير امام شيطان بزرگ آمريكا و به دنبال او تمامى وابستگان ديگرش پس از خدا غافل نشويد كه پشيمانى سودى ندارد و ما بايد به تعبير امام تكليف را عمل كنيم اگر توانستيم پيروز مى  شويم و اگر كشته هم بشويم شهيد هستيم و اين نيز خود پيروزى است . پس ما نبايد نگرانى داشته باشيم اين منافقان از خدا بى خبر بايد بدانند كه ملت آنها را شناخته است اكنون كه ملت در جبهه ها حاضر شده است شمابيشتر ملت بيگناه را ترور مى كنيد شما نامردان تاريخ هستيد كه روى تمامى جباران تاريخ را از يزيد بن معاويه گرفته تا به هيتلر سفيد كرده ايد شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى آخر چگونه حاضر مى شويد از كودكان شيرخوار گرفته تا روحانيون معظم و جان بر كف اين راهيان راه ا... را ترور نماييد . اين امت بايد بداند از بزرگترين خطراتى كه انقلاب را تهديد مى كند آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب يعنى همانا خط امام است پس خط امام را دنبال كنيد و امام را تنها نگذاريد كه نمى گذاريد شما  امت مسلمان ايران در تاريخ جهان نمونه هستيد شما فرزندانى تربيت نموده ايد كه شهادت را بالاترين سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى كنيد و شكست در راه چنين حركتى مفهومى ندارد خدا را شكر مى كنم كه نعمت زجر كشيدن در راهش را نصيبم نمود خدا را شكر مى كنم كه نعمت شركت در عمليات بمنظور روشن كردن سرزمينهاى سرد و بيروح گشته از وجود صداميان به نور خدايى نصيبم شد و از خدا مى خواهم كه شهادت در راهش را نصيبم فرمايد و آنگاه كه به مشيت الهى از اين دنياى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آيم و از خدا مى خواهم كه مرا به حال خود وا مگذارد كه بنده اى حقير و زبون هستم و به درگاه كسى غير از تو نميتوانم رو بياورم اللهم الرزقنا شهاده فى سبيلك 

و اما پدر و مادرم

از وجود داشتن چنين پدر و مادرى بر خود مى بالم كه افتخارش بر پايه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است . پدرم ! هنگامى كه بياد مى آورم در سنين كودكى صداى فرياد شما در سحر بمنظور نماز در گوشم مى پيچيد كه محسن نمازت قضا نشود . امروز هم همچون نوايى دلنشين در گوشم طنين مى افكند و شكر نعمت خداى را مى نمايم سفارش مى كنم همانگونه كه تا به حال عمل كرده ايد به يارى امام بشتابيد و او را تنها نگذاريد .

و در آخر برادران و خواهرانم

به اميد اينكه انقلاب حركتى است بمنظور اثبات حق و اين مسئوليت بر گردن همگى ماست دستورات الهى را فراگيريد و در عمل نيز آنها را بكارگيريد . بخصوص عبدالرضا و محمود و حميده شما فرزندان انقلاب هستيد من هر چه باشد مدت زيادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است اما شما امروز نعمت حكومت اسلامى بر خور داريد و اين بزرگترين موهبتى است كه خداوند به شما ارزانى داشته است قدر آنرا بدانيد و شكر نعمتش را بجا آوريد .

در آخر مى خواهم كه 14 روز روزه و سه ماه نماز قضا برايم بجا آوريد و راجع به آنچه كه دارايى من محسوب مى شود آنطور كه پدرم تصميم بگيرد اجرا شود منتهى سعى شود اين مقدار محدودى  كه دارم در جهت كمك به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شوددر ضمن  اگر نتوانستيد جنازه ام را به عقب بياوريد آنرا به روى مينهاى دشمن بيندازيد تا اقلا جنازه من كمكى به اسلام كرده باشد .

                                                                                                   انشاءالله

                                                                                              و من الله التوفيق

                                                                     26/12/1360 ساعت يازده شب جبهه بلد - دزفول 

 

..........................................................................................................................................

 

فاتح ققنوس

بزرگداشت سالگرد سردار شهيد محسن وزوايي

زمان : پنجشنبه ساعت ۱۸  مورخ۹/۲/۸۹

مكان : گلزار شهداي بهشت زهرا (س) قطعه 26

سخنران : مهندس حاج سعيد قاسمي

 

  




موضوع :   سرداران شهيد , 
مراسم بزرگداشت شهید مهدی شاه آبادی

مراسم بزرگداشت شهید مهدی شاه آبادی در روز جمعه مورخ  ۳/۲/۱۳۸۹ در گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها با حضور خانواده های معظم شاهد و ایثارگر و امت حزب همراه با دعای پرفیض ندبه برگزار گردید و سپس جهت نثار گل و قرائت فاتحه بر سر مزار این شهید در بنای یادبود شهدای ۷۲ تن حاضر شدند.




موضوع :   اخبار گلزار شهدا , 
نامه‌ شهید آوینی به آیت‌الله خامنه‌ای
 
نامه‌ شهید آوینی به آیت‌الله خامنه‌ای

                                                     بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای أیدكم‌الله تعالی بتأییداته ‌الخالصه.
سلام علیكم و رحمة‌الله و بركاته.

امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می‌شوم بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرتعالی به‌عنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت كرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه كه پیش از این درباره‌ی امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری كه پیش از این داشته‌اند‌.‌ خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل‌الله عشق می‌ورزیم و این امری است فراتر از یك انجام وظیفه‌ی‌ خشك و بی‌روح. این سخن یك فرد نیست؛‌ دست جماعتی عظیم است كه به‌سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند.‌ بسیارند كسانی كه می‌دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده،‌ كه مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما

سید مرتضی آوینی

 




موضوع :   شهداي شاخص , 
دعاي فرج

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.